تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مفيد در اينجا مىخواهد بگويد كه هر كس چشمانش خوب كار كند ، بالضّروره چيزى را كه بلافاصله در برابر او قرار گرفته است مىبيند . براى اينكه آدمى چيزى را ببيند فعلى از خدا ضرورت ندارد . عبد الجبّار از نظريّهء كاملا مخالفى سخن مىگويد كه ابو الهذيل و ابو على جبّائى بر آن بودند ، و بنابر آن فعل خدا براى ايجاد حس در شخص ، با وجود فراهم بودن شرايط بالا ، لازم است . ولى ابو الهذيل و ابو على در نتيجه‌گيرى نسبت به اين امر كه آيا خدا مىتواند تصوّر رنگ را در ذهن شخص كور به وجود آورد ، با يكديگر اختلاف داشتند . عبد الجبّار مىگفت : « و امّا ابو الهذيل مىگفت كه ادراك فعل اختراعى خداست ( فعل اللّه . . . على جهة الاختراع ) . و اين شبيه است به گفتهء شيخ ما ابو على . ولى او [ يعنى ابو الهذيل ] مىگفت كه براى انسانى كه چشم او خوب كار مىكند ، اين امكان هست كه شيئى را كه مستقيما در حضور او است [ بخوانيد بحضوره به جاى يحصونه ] نتواند ادراك كند ، تنها بدان سبب كه خدا ادراك را در او نيافريده باشد . و نيز اين را كه خدا علم به رنگها را در قلب يك شخص كورى كه هرگز رنگ را نديده است ايجاد كند ، ممكن مىدانست . شيخ ما ابو على منكر اين بود . چه به گفتهء او ، هنگامى كه يك بيننده مىتواند ببيند از آن جهت ادراك مىكند كه يك زمينه لازم است يك چيز يا مخالف آن را - در صورت وجود مخالف - دارا باشد » « 1 » . بنابراين ، به گفتهء ابو على ، مردى با چشم سالم كه در برابر شيئى ايستاده باشد ، از اين راه نه بيننده است و نه كور . بلكه در چنين وضعى خدا بايد در وى عرض بينايى يا كورى پديد آورد ،
هامش
( 1 ) - المغنى ، نهم ، 12 . استدلال ابو على دربارهء مخالفها در همين كتاب ، چهارم ، 55 روشنتر مىشود ، كه در آن عبد الجبار او را معتقد به اين امر معرفى مىكند كه ادراك عرض است و ، با صحت چشم و حضور شىء ، « خدا است كه آن يا ضد آن را پديد مىآورد ، كه آن [ نيز ] عرض است . چه زمينه نمىتواند فاقد شىء و ضد آن هر دو باشد .