خدا همهء افعال خود را مستقيم و بدون واسطه پديد مىآورد « 1 » . انكار بلخى در مورد به كار بردن اصطلاح توليد افعال به وسيلهء خدا به همان دليلى است كه مفيد از استعمال اين اصطلاح ابا داشت . هر دو نمىخواستند صفاتى را به خدا نسبت دهند كه در وحى بدان اشاره نشده بود .
مفيد بر آن بود كه شخص مىتواند علم و ادراك در شخص ديگر توليد كند . ولى منكر آن بود كه خدا نقش بىواسطهاى در ايجاد حسّ آدمى داشته باشد . گفتهء وى چنين است :
« گفتار دربارهء آنچه به حواس دريافت مىشود ، و در اينكه آيا علم از فعل خداى تعالى است يا فعل بندگان .
من مىگويم كه علم حاصلشدهء از راه حواس بر سه گونه است : گونهاى از فعل خداى تعالى است ، و گونهاى از فعل شخص حسكننده [ بخوانيد « الحاس » به جاى « الحواس » ] ، و گونهاى از فعل شخص ديگر از بندگان خدا .
و امّا فعل خداى تعالى آن است كه براى شخص داننده در نتيجهء سببى از خداى تعالى حاصل مىشود ، همچون علم پيدا كردن او به بانگ رعد و رنگ برق و وجود گرما و سرما و آواى باد و آنچه بدينها ماند . اين گونه چيزها براى شخص حسكننده بدون اينكه خود قصد حس كردن آنها را داشته باشد ، آشكار مىشود ، به سببى از خداى سبحانه ، كه بندگان را در آن اختيارى نيست .
و امّا فعل شخص حسكننده چيزى است كه در پى گشودن چشم يا گوش فرا دادن يا يكى ديگر از حواس را به كار انداختن يا به پديد آوردن سببى كه موجب احساس محسوس و علم پيدا كردن به آن است ، حاصل مىشود .
و امّا آنكه از فعل شخص حس كنندهء ديگر حاصل مىشود ، چيزى است كه براى شخص حسكننده به سببى از بعضى بندگان فراهم مىشود ، همچون آنكه بر ديگرى بانگ زند كه آن ديگرى هيچ عملى براى شنيدن اين بانگ انجام
هامش
( 1 ) - اين مطلب را عبد الجبار در المغنى ، نهم ، 94 ، گزارش كرده است .