قبول داشتند ، فاعليّت افعال بيرونى را به خدا يا طبيعت نسبت مىدادند « 1 » .
مفيد نظريّهء طبيعت ( طبع ) را كه جاحظ طرح كرده بود رد كرده و در ردّ آن چنين گفته است :
« من مىگويم كه آنچه به وسيلهء طبع تولّد پيدا مىكند ، به كسى تعلّق دارد كه با عمل كردن در چيزى كه طبع دارد ( مطبوع ) ، سبب پيدايش آن شده است .
اين مذهب ابو القاسم كعبى است ، و آن مخالف با مذهب معتزله در طباع و نيز مخالف با فلاسفهء ملحد است در نظرى كه نسبت به افعال طباع دارند . جبّائى و پسرش مخالف با آنند [ يعنى با مذهب كعبى ] ، و نيز اصحاب حديث سطحى ( اهل الحشو ) و هواداران مخلوق خدا بودن افعال ( اصحاب المخلوق ) و مجبّره در اين مخالفت با جبّائى شريكند » « 2 » .
خواهيم ديد كه جبّائى و پسرش تولّد آثار را به اندازهء ابو القاسم و مفيد دور نبردند .
مفيد افعال متولّد آن افعال را مىداند كه بىواسطه و به صورت ابتدائى حادث شده باشد . وى چنين مىگويد :
« من مىگويم كه بعضى از افعال شخص قادر آنها هستند كه از سببهايى متولّد مىشوند كه وى آنها را آغاز مىكند ، بىآنكه خود آنها را توليد كرده باشد . مثالهاى آن :
چون شخصى ديگرى را بزند ، ضربه از نيرو و حركت شخص زننده تولّد پيدا مىكند ، و دردى كه شخص مضروب احساس مىكند به وسيلهء ضربه متولّد مىشود ؛ و نيز چنين است در مورد كماندارى كه تير را به هدف يا جز آن پرتاب مىكند ؛ كسى كه زبانش را به سقف دهان تكيه مىدهد و از آن آواها و كلمات پديد مىآورد ؛ و نظاير اينها . افعال ابتدايى ( مبتدأ ) متولّد نيستند ؛ و آنچه به سبب افعال
هامش
( 1 ) - براى دانستن اينكه جاحظ در اين زمينه از « طبيعت » چه منظورى داشته ، رجوع كنيد به فان اس ، شناختشناسى . . . ، ص 37 - 134 .
( 2 ) - اوائل ، ص 83 .