اثناى آن سست مىشود و عمل ناتمام مىماند ، و ديگرى آن گونه نيّت كه به قصد قربت انجام مىگيرد و سستى در آن راه ندارد . به گفتهء مفيد ، اوّلى ارزشى ندارد و اصلا مستوجب پاداش نيست . وى مىگويد :
« گفتار در پيوسته ( موصول ) و گسسته ( مقطوع ) .
من مىگويم كه براى هر عمل كه مشتمل بر پارههايى از فعل باشد كه خداى تعالى به انجام دادن كامل آنها فرمان داده و آن را واجب ساخته ، و سنّتى مستوجب پاداش همچون نماز و روزه و زكات و طاعتهاى همانند اينها قرار داده ، پاداشى مقرّر است . سپس [ در بعضى حالات ] خدا مىداند كه شخص ممكن است به اختيار خود پيش از تمام شدن آن عمل به اختيار آن را قطع يا تباه كند . چنين عملى براى قصد قربت يعنى نزديكى به خدا صورت نگرفته است .
و در آن هنگام كه عملى به قصد قربت به خداى تعالى آغاز شود ، فاعل آن هرگز به اختيار آن را قطع نمىكند و با ترك كردن اتمام آن از روى عمد سبب تباهى آن نمىشود . چنين عملى را ناگزير به پايان مىرساند و مطابق نظم و ترتيب استقرار يافته ، بنابر اختيار خود ، آن را تمام مىكند .
و اين باب از لحاظ معنى به باب احوال مرگ ( موافات ) مربوط مىشود . و آن مذهب هشام بن الفوطى معتزلى و زرارة بن اعين و محمّد بن طيّار و عدّهء كثيرى از متكلّمان اماميّه است . مخالف با آنند جمهور معتزله و همهء زيديّه و و بيشتر اهل تشبيه و گروههائى از مرجئه » « 1 » .
آنچه مفيد در اينجا مىخواهد بگويد اين است كه چون كسى به انجام دادن يك تكليف شرعى همچون نماز خواندن يا به حجّ خانهء خدا رفتن يا روزه داشتن در روز رمضان آغاز مىكند ، و سپس دنبالهء آن را قطع مىكند ، اين بدان معنى است كه قصد و نيّت وى ، كه خدا از آغاز بر آن آگاه است ، هرگز آن نبوده است كه به پاداشى برسد ، حتّى در مقابل
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 69 .