عدل و توحيد موافق ايشانند ، در اين اعتقاد مخالف ما هستند » « 1 » .
مخالفان اين اعتقاد از دو اردوى مخالف برخاستهاند . گروه اوّل مجبّرهاند كه در نظر ايشان ملاكى براى حقّ و باطل جز ارادهء حاكم خدا وجود ندارد . به گفتهء ايشان ، خدا نمىتواند ستم كند ، و دليلشان اين است كه آنچه خدا مىكند ، تنها بدان جهت كه او كرده ، حقّ و عدل است « 2 » . گروه دوم از مخالفان بعضى از معتزليانند . اشعرى گفته است كه نظّام و على اسوارى و جاحظ و ديگران بر آنند كه خدا به توانا بودن بر ستم كردن و دروغ گفتن و ترك افعال شايستهتر توصيف نمىشود « 3 » . اين وضع اخير حدّى براى آزادى خدا به وجود مىآورد كه اغلب معتزله و شيخ مفيد آن را قبول نداشتند « 4 » .
مفيد در دنبالهء سخن خود به شدّت از اينكه خدا خلاف عدل عمل مىكند به دفاع مىپردازد و آن را به صورت اعتقادى كلّى در اين موضوع بيان مىكند :
« من مىگويم كه خداى عزّ و جلّ عادل و كريم است . آفريدگان را براى عبادت خود آفريده و آنان را به اطاعت از خود فرمان داده و از نافرمانى منع كرده است . همه را مشمول راهنمايى خود قرار داده و به خواست خود نعمت به ايشان ارزانى داشته و در حقّشان نيكى كرده است . هيچ كس را به بيش از توانايى وى مكلّف نساخته ، و جز به چيزى كه توانايى بر انجام دادن آن دارد فرمان نداده است . در آنچه ساخته هيچ چيز بيهوده ، و در آفرينش او هيچ چيز برون
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 23 .
( 2 ) - رجوع شود به پيش از اين ، ص 87 .
( 3 ) - مقالات ، ص 555 .
( 4 ) - محدوديت ديگرى در قدرت خدا نيز به نظام منسوب است كه مفيد در اوائل ، ص 23 ، آن را رد كرده است : « و من مىگويم كه خدا بر آوردن آنچه مىداند كه اتفاق نخواهد افتاد قادر است ، البته از آنچه مستحيل نباشد ، همچون جمع شدن اضداد با يكديگر و محالهاى ديگرى از اين گونه . اجماع اهل توحيد ، جز نظام و گروههاى دور از متعارف كسانى كه افعال آدمى را آفريدهء خدا مىدانند ( اصحاب المخلوق ) ، چنين است » .