قابل ادراك قرار گرفته باشد ، بالضروره آن چيز را ادراك مىكند . و امّا خدا ، كه به خود زنده است نه به زندگى ، براى ادراك و دريافت به آلات احساس و دريافت نيازى ندارد .
در نظر عبد الجبّار خدا زنده است و بنابراين اشياء قابل ادراك را در صورتى كه وجود داشته باشند ادراك مىكند . از ديدگاه شيخ مفيد ، گفتن اينكه خدا مدرك است ، بدين معنى است كه نسبت به چيزهاى قابل ادراك « عالم » است . براى عبد الجبّار ، « علم » همراه با تدبير و برنامهريزى و وابستهء به آن است ، نه همراه با ادراك .
اراده
اختلاف سخن دربارهء « اراده » بدان صورت كه دربارهء خدا از آن بحث مىشد ، بيشتر بود . نظر مجبّره آن بود كه ارادهء خدا قديم است . پيروان نجّار مىگفتند كه ارادهء خدا از ذات او است ، و اشعريان بر آن بودند كه خدا مريد به ارادهاى قديم است « 1 » .
معتزله عموما مىگفتند كه اراده صفتى از فعل است نه از ذات ، ولى در اينكه چه گونه فعلى است اختلاف داشتند « 2 » . اغلب بغداديان و همراه با ايشان شيخ مفيد ، ارادهء خدا را به فعل يا به امر او ارجاع مىكردند . گفتهء مفيد چنين است :
« من مىگويم كه خدا از جهت سمع ( وحى ) و پيروى از قرآن و تسليم به چيزهايى كه در آن آمده مريد است ، و اين را به استدلال عقلى واجب نمىدانم .
من مىگويم كه ارادهء خداى تعالى براى افعالش خود آن افعال است ، و ارادهاش براى افعال آفريدگانش ، فرمان دادن او به اين افعال است ، و از امامان راهنما از آل محمّد ( ص ) اخبارى در اين باره رسيده است . اين مذهب جمهور معتزلهء بغدادى و بالخاصّه ابو القاسم بلخى و نيز مذهب گروهى از مرجئه
هامش
( 1 ) - اين گزارش از عبد الجبار ، شرح ، ص 440 است .
( 2 ) - اين گزارش از المغنى ، ششم ، بخش دوم ، 2 ، 3 است . در اينجا عبد الجبار نيز بشر بن المعتمر را استثنا مىكند كه بنا بر نظر وى اراده صفتى هم از ذات است و هم از فعل .