همانندان ايشان از اصحاب صفات و معتزلهء بصرى با اين نظر مخالفند » « 1 » .
عبد القاهر بغدادى اين آموزه را به ابو القاسم بلخى نسبت داده و گفته كه وى از نظّام پيروى مىكرده است كه بنا به اعتقاد وى خدا به معناى حرفى كلمهء ديدن هيچ چيز را نمىبيند . عبد القاهر در دنبالهء سخن خود چنين آورده است :
« معتزلهء بصره و اصحاب ما مىگويند كه خدا سخن و اصوات را به حقيقت مىشنود نه بدان معنى كه عالم به آن است . ولى كعبى و معتزليان بغداد بر آنند كه خدا چيزى را به معنى ادراك موسوم به شنيدن نمىشنود ، و وصف سميع و بصير را بدين معنى تأويل كردهاند كه بر شنيدنيهايى كه ديگران مىشنوند و بر ديدنيهايى كه ديگران مىبينند عالم و آگاه است « 2 » » .
ولى چنان كه عبد الجبّار وضع بصريان را بيان كرده ، اين وضع به آن اندازه كه عبد القاهر در نظر داشته ، به وضع اشعريان نزديك نيست . عدم توافق در اين است كه آيا « ادراك » در حقيقت يك صفت جداگانه است يا چنين نيست . عبد الجبّار شنيدن و ديدن را به ادراك بازمىگرداند كه آن را از زنده بودن مشتق مىكند . گفتهء وى چنين است :
« بدان كه خدا [ به حق ] سميع و بصير وصف شده است . اين بدان معنى است كه وى در حالتى است كه خصوصيّت دريافت شنيدنى و ديدنى را ، در صورتى كه وجود داشته باشد ، به او مىدهد . پيش از اين بيان كرديم كه اين حال تنها به زنده بودن او بازمىگردد ، و شنوا بودن به عنوان صفتى بيشتر و برتر از آن بدين نام خوانده نمىشود « 3 » » .
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 21 - 20 .
( 2 ) - عبد القاهرين طاهر البغدادى ، الفرق بين الفرق ، ويرايش محمد الكوثرى ( قاهره :
الثقافة الاسلامية ، 1948 ) ص 109 . عبد الجبار نيز به انكار بغداديان نسبت به ادراك خدا ، در المغنى ، اول ، 138 ، اشاره كرده است .
( 3 ) - المغنى ، پنجم ، 241 .