جهت دوم اختلاف عبد الجبّار بر وى ضرورى مىسازد كه بگويد چگونه خدا مىتواند به اراده كردن آغاز كند بىآن كه تغييرى در وى حاصل شود . به اين منظور ، عبد الجبّار اين نظريّه را پيشنهاد مىكند كه خدا با ارادهاى مريد است كه در جايگاهى نيست ( لا فى محلّ ) « 1 » . اين توضيحى است براى آنكه چگونه اراده مىتواند براى خدا يك صفت افعالى باشد .
يك اعتراض بر نظريهء عبد الجبّار مبتنى بر آن كه ارادهء خدا مىتواند محدث باشد ، اين است : اگر اراده محدث باشد ، آنگاه به يك ارادهء سابقى نياز است كه اين يك را بوجود آورد ، و ارادهء اسبقى براى آن سابق ، و همچنين تا بىنهايت . عبد الجبّار چنين
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از تفصيل كامل اين نظريه رجوع كنيد به المغنى ، ششم ، بخش دوم ، 174 - 111 .
اراده ممكن است يا به معنى قوتى از مريد باشد يا به معنى فعل اراده كردن او .
هنگامى كه عبد الجبار مىگويد كه خدا با يك اراده مريد مىشود ، از يك فعل اراده سخن مىگويد نه از يك قوت . و اين از دو اظهار نظرى كه وى دربارهء ارادهء خدا كرده است آشكار مىشود : تنها يك هدف دارد ، و شبيه با ارادهء آدمى است كه عرضى است و مىآيد و مىرود .
نخست ، بر ضد اعتقاد اشعرى كه خدا با يك ارادهء قديم اراده مىكند ، عبد الجبار در شرح ، ص 447 چنين مىگويد : « سپس ، آن ارادهء قديم همچون ارادهء محدث خواهد بود ، از آن لحاظ كه جز به يك موضوع و متعلق واحد تعلق پيدا نمىكند . پس بر خدا واجب است كه جز يك مراد ( اراده شده ) در نظر نداشته باشد » . يك فعل اراده تنها يك موضوع و متعلق دارد ، در صورتى كه يك قوت و ملكه مىتواند هر اندازه موضوع و متعلق داشته باشد .
دوم اينكه ، ارادهء خدا كه عبد الجبار آن را محدث و نه در محل مىداند ، متناظر و متباين با ارادهء انسان جلوهگر مىشود . به گفتهء عبد الجبار انسان با يك عرض ( معنى ) اراده مىكند كه مىآيد و مىرود . رجوع كنيد به المغنى ، ششم ، بخش دوم ، 2 ، 24 . در صفحهء بعد مىگويد كه اين عرض ارادهء او است . در مورد انسان ، اراده يك فعل است نه يك قوت ، چه قوت و ملكه جزئى از ساخت انسان است ، خواه چنان اتفاق افتد كه آن را به كار برد يا به كار نبرد . به همين ترتيب ، ارادهء خدا يك فعل اراده است .