خدا واقع شود ، بدين معنى است « كه او داراى حالت خاصّى است كه در نتيجهء آن افعال محكم از او صادر مىشود « 1 » » .
بنابراين در نظر عبد الجبّار علم با قابليّت براى طرح نقشه و برنامه پيوستگى دارد .
دليل طرح اين مطلب در عنوان بعد هنگام بحث از ادراك خواهد آمد . خواهيم ديد كه در صورتى كه مفيد ادراك را با علم مربوط مىسازد ، عبد الجبّار چنين نمىكند . در نظر عبد الجبّار ، ادراك با حيات پيوستگى دارد .
شنوا و بينا
مفيد سميع ( شنوا ) و بصير ( بينا ) بودن خدا را كه در قرآن آمده مىپذيرد ، ولى ملاك اين پذيرش براى وى وحى است نه عقل . در خدا معنايى جز اين ندارد كه او مىداند . مفيد مىگويد :
« گفتار در وصف بارى تعالى به اينكه سميع و بصير ورائى ( نگرنده ) و مدرك است . من مىگويم كه شايستگى « قديم » به اين صفات همه از جهت سمع ( وحى ) است نه قياس و استدلال عقلى . و معنى در همهء اينها تنها علم است نه چيزى بيشتر . آنچه در اين تعبيرات علاوه بر علم مىفهميم ، احساس است ، و آن در حقّ « قديم » غير ممكن است . و لفظ « مدرك » كه خداى تعالى بدان وصف شود ، بدين معنى است كه هيچ چيز از او پوشيده و پنهان نيست . و روا نيست كه از ادراك در مورد خدا ادراك با چشم و حواسّ ديگر فهميده شود كه چنان كه گفتيم احساس است [ و بر خدا روا نيست ] .
از متكلّمان شيعه كسى را نمىشناسم كه با اين نظر مخالف باشد ، و آن مذهب معتزله بغداد و گروهى از مرجئه و عدّهاى از زيديّه است ، و مشبّهه و
هامش
( 1 ) - همان جا .