صاحب آنها را به ضدّ آنها توصيف كرد و نه او را از داشتن خود آن صفات خالى شمرد ، در صورتى كه در صفات افعال وصف كردن كسانى كه شايستهء آنها هستند به ضدّ آنها يا تهى بودن آنها از خود آن صفات درست است . آيا نمىبينى كه خدا را نمىتوان بدان وصف كرد كه ميرنده و ناتوان و نادان است ، و نيز وصف كردن او به اينكه از زنده و دانا و توانا بودن بيرون است درست نيست ؟ ولى او را مىتوان بدين گونه وصف كرد كه امروز آفريننده و روزى دهندهء به زيد و ميرانندهء عمرو و آغاز كنندهء فلان چيز خاص يا بازگردانندهء آن به زندگى نيست . و او را عزّ و جلّ مىتوان بدان وصف كرد كه روزى دهنده و بازدارنده و كننده و ميراننده و آغازكننده و بازگرداننده و هستىبخش و نابودكننده است » « 1 » .
عبد الجبّار معمولا از چهار صفت اصلى نام مىبرد : خدا قادر و دانا و زنده و موجود « 2 » است . به گفتهء وى ، با آن كه لفظ موجود به همين صورت براى خدا كه در قرآن نيامده ، خدا به صورت كائن و ثابت آمده كه به همان معنى موجود است « 3 » . صفات ديگر ، همچون « ازلى » ، نيز از صفات اصلى هستند « 4 » .
خدا به عنوان عالم
مفيد گفته است كه خدا از همهء حوادث آينده و ممكن آگاه است ، چه آنها كه اتّفاق خواهد افتاد و چه آنها كه چنين نخواهد شد . به گفتهء وى ، هشام بن الحكم به خطا توسط معتزله به انكار اين مطلب متّهم شده بود « 5 » .
هامش
( 1 ) - تصحيح ، ص 11 - 10 .
( 2 ) - مثلا رجوع كنيد به شرح ، ص 182 ، 196 .
( 3 ) - المغنى ، پنجم ، 232 .
( 4 ) - همان منبع ، ص 233 .
( 5 ) - اوائل ، ص 22 - 21 : « من مىگويم كه خدا از هر چيز كه پيش خواهد آمد ،