عبد الجبّار تعريف دقيقى از « علم » به وسيلهء نتايج ممكن آن آورده است . وى مىگويد كه ناميدن كسى به نام « دانا » بدان معنى است كه وى شايستهء به وجود آوردن كارهاى هدفدار و محكم است ، بدان شرط كه قدرت عمل كردن داشته باشد . عبد الجبّار گفته است كه اين شرط بدان جهت است كه امكان دارد يكى از ما قابليّت آن را نداشته باشد كه آنچه را مىداند عمل كند « 1 » . به عبارت ديگر ، اگر دربارهء علم عامل خاصّى ترديد داريد ، از محكم بودن افعال او سراغ بگيريد . چون كلمهء « عالم » يا « دانا » محمول
هامش
قبل از آنكه پيش بيايد ، آگاه است ، و هيچ حادثهاى نيست كه پيش از حدوث از آن باخبر نباشد . هيچ دانسته يا قابل دانسته شدنى نيست كه خدا به حقيقت آن عالم نباشد » .
« دلايل عقلى و كتاب آسمانى و اخبار متواتر از آل رسول ( ص ) همه بر اين دلالت دارد ، و اين مذهب همهء اماميه است » .
« و ما از آنچه معتزله در مخالفت هشام بن حكم با اين مذهب گفتهاند چيزى نمىدانيم .
به گمان ما اين سخن را بر ضد او ساختهاند ، و از اين طريق گروهى از شيعيان به غلط در اين اظهار نظر از معتزله تقليد كردهاند . از وى نوشتهاى يا گزارش قابل اعتمادى در اين خصوص در دست نيست . سخن او دربارهء اصول امامت و مسائل امتحان و آزمايش دلالت بر ضد چيزى دارد كه دشمنان به او نسبت دادهاند .
« و در اين خصوص همهء منتسبين به توحيد با نظر ما موافقند ، جز جهم بن صفوان از مجبره و هشام بن عمرو فوطى از معتزله كه چنان مىپنداشتند كه علم به معدوم تعلق نمىگيرد و تنها بر موجود قرار مىگيرد ، و اينكه اگر خداى تعالى از چيزها پيش از وقوع آنها آگاهى داشت ، امتحان كردن و آزمودن از جانب او كار درستى نمىبود » .
براى اعتقاد فوطى رجوع كنيد به مقالات ، ص 158 . در مورد جهم به همان كتاب ، ص 95 - 494 رجوع شود . براى گزارشى درباره اعتقاد هشام بن حكم نيز همان كتاب ، ص 494 ، و الخياط ، ص 09 - 108 ، 115 را ببينيد .
( 1 ) - المغنى ، پنجم ، 219 .