پس صفات ، بنابر اعتقاد خود مفيد ، به چه چيز ارجاع و اشاره مىكند ؟ وى گفته بود كه يك صفت اطّلاعى دربارهء يك انديشهء مخصوص به شىء توصيف شده مىدهد « 1 » . ولى اين را نيز رد كرده بود كه به انديشهاى در خدا معتقد باشد . علاوه بر اين گفته است : « غرض من از انديشه چيزى است كه در سخن گفتن مفهوم مىشود ، نه خود چيزهاى موجود » « 2 » . بدين ترتيب مفيد خود را از لحاظ صفات خدا از پيروان مذهب تصوّريگرى « 3 » مىداند . چه اگر ، چنان كه وى مىگويد ، آنچه صفات بدان معنى است يك انديشه است ، آن انديشه نه در شيئى كه از آن سخن گفته مىشود ، كه ذات خدا است بلكه در ذهن شخص سخنگو وجود دارد . همهء انديشهها به ذات خدا و تنها به ذات او اشاره دارد . هر اختلافى ميان آنها ذهنى محض و از شخص گوينده است و تضمينى از جانب شيئى كه دربارهء آن سخن گفته شده ندارد . ابو هاشم براى فرار از همين دشوارى نظريّهء احوال خود را تأسيس كرد . نظريّهء احوال مىتوانست پاسخ موفّقيّتآميزى به دشوارى بوده باشد يا نبوده باشد . ولى مفيد اين نظريّه را بدون پيشنهاد كردن نظريّهء ديگرى از طرف خود رد كرده است .
علاوه بر مسئلهء اختلاف داشتن صفات با يكديگر در ميان خود ، مسئلهء تفاوت داشتن صفت واحد بر حسب آنكه به خالق نسبت داده شود يا به مخلوق ، نيز وجود داشت .
اين مسأله با نظريّهاى كه ابو على وضع كرد ، آسانتر از مسئلهء نخستين گشوده شد .
هر يك از ما به وسيلهء علمى در خود « عالم » است كه سبب دانا بودن او است ، در صورتى كه خدا به ذات خود « عالم » است ، يا به گفتهء مفيد ، به خود عالم است .
هامش
( 1 ) - رجوع شود به پيش از اين ص 84 - 83 .
( 2 ) - همان جا .
( 3 ) - تصوريگرى( Conceptualism )، آموزهاى حد وسط ميان اسميگرى( Nominalism )و واقعيگرى( Realism )، كه در آن كليات يا خصوصيات مجرد ، نه نام تنها هستند و نه واقعيت مستقل دارند ، بلكه تنها همچون انديشههايى در ذهن يا خصوصياتى تجسميافتهء در اشياء جزئى موجودند [ مترجم ] .