مىگويند صفات خدا نه خدا است نه جز خدا ، متّهم به نادانى مىكند و آنان را ديوانه و ياوهگو مىخواند » « 1 » .
شيخ مفيد براى وضع شدن احوال توسط ابو هاشم دليلى آورده است : گوناگونى معانى صفات . وى جواب ابو هاشم را به مسأله ، بدون آوردن پاسخى از خود رد مىكند .
مفيد در ادامهء حمله كردن به نظريّهء احوال از ديدگاه خود كه جنبهء شيئيّت بخشيدن به آنها است ، چنين مىگويد :
« سپس ، وى آنها را اشياء نمىنامد . تضادّ و عدم انسجام اين مطلب از توجّه هر كس كه با استدلال و جدل آشنايى داشته باشد ، پوشيده نمىماند . گمان مىكنم كه آنچه وى را بر آن داشته است تا با آنچه متكلّمان به اثبات رسانيده و بر آن توافق كردهاند [ به جاى « من » بايد « هو » خوانده شود ] به معارضه برخيزد ، اين واقعيّت است كه يك شىء بايد يا موجود باشد يا معدوم .
به همين جهت وى از آن بيزار بود كه حكم به شىء بودن يك حال كند ، چه در آن صورت بايستى يا موجود باشد يا معدوم . اگر موجود بود ، بنابر اصول او و اصول ما ، لزوما مىبايستى يا قديم باشد يا محدث . ولى نمىتواند آن را قديم بنامد ، چه در اين صورت از اعتقاد به وحدت خدا انحراف حاصل كرده و خود را در وضعى بدتر از وضع اصحاب صفات قرار داده است . و نيز نمىتواند آن را محدث بخواند ، چه مىداند كه اگر چنين كند ، يگانهء قديم پيوسته مستحقّ صفات خواهد بود ، و اين با تناقض همراه است . و اگر آن را شىء معدوم بخواند ، خود را در معرض تناقضى قرار داده است همچون آن تناقض كه پيشتر بدان اشاره كرديم . بنابراين وى منكر آن است كه حال يك شىء باشد » « 2 » .
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 280 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 281 .