تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
مفيد « حال » را به معنى شيئيّت يافته تلقّى مىكند ، در صورتى كه ابو هاشم اين اصطلاح را براى فرار از تصوّر هرگونه جنبهء هيولانى و مادّى در ذات خدا وضع كرده بود . مفيد در الفصول المختارة گفته كه سه چيز غير قابل تعقّل است : يكى « اتّحاد » ( اقنومى ) مسيحيان ، ديگر « كسب » پيروان نجّار ، و سوم « احوال » مكتب ابو هاشم . مفيد مىگويد كه كلمهء « حال » توسّط ابو هاشم به معنايى به كار رفت كه با معناى متعارفى آن تفاوت داشت . و سپس مفيد در ادامهء بحث چنين مىگويد : « مايهء شگفتى است كه آن كس كه با اعتقاد به تشبيه نبرد مىكند - حاكى از اينكه خدا علمى دارد كه با آن عالم است و قدرتى كه با آن قادر - و هر كس را كه داراى چنين عقيده‌اى باشد مشرك مىخواند ، خود مدّعى آن شود كه خدا داراى يك « حال » است كه به وسيلهء آن عالم است و به وسيلهء آن با كسى كه عالم نيست تفاوت دارد ؛ و « حالى » دارد كه به آن قادر است و به آن با كسى كه قدرت ندارد تفاوت پيدا مىكند ؛ و همچنين است براى « حىّ » و « سميع » و « بصير » . و با اين همه مدّعى آن باشد كه معتقد به يگانگى خدا است ! چگونه است كه از تناقضگوئى خود خبر ندارد ؟ » « 1 » . مفيد نمىخواهد تصديق كند كه اختلافى ميان احوال ابو هاشم و معانيى كه ديگران وضع كرده‌اند وجود دارد . سپس به بيان دليل نظريّه مىپردازد : « معتقد به اين نظر ادّعا مىكند كه اين احوال گونه‌گونند ، و اگر گوناگونى آنها نبود ، صفات با يكديگر تفاوتى پيدا نمىكردند و معانى معقول متباين نمىداشتند . و اگر از او بپرسيد كه « آيا اين احوال خدا است يا جز خدا ؟ » ، جواب خواهد داد كه « من نمىدانم كه او هستند يا جز او ، چه گفتن هر يك از اين دو غير ممكن است » . با اين همه معتزله و مجبّره را در نظرى كه ابراز مىدارند و
هامش
( 1 ) - الفصول ، ص 80 - 279 .