و اعتقاد همهء اصحاب صفات چنان است ، و نه احوال مختلف عارضشوندهء بر ذات است كه ابو هاشم جبّائى را اعتقاد چنان است و در اين اعتقاد مخالف با همهء موحّدان است . و مقصود من از « معنى » آن چيزى است كه در گفت و شنيد مفهوم مىشود نه خود چيزهاى موجود .
و اين مذهب همهء موحّدان است و مشبّهه و ابو هاشم - چنان كه ديديم - با آن مخالفند » « 1 » .
سؤالى كه پيش مىآيد اين است : چگونه خدا شايستهء صفاتى است كه به او داده شده ؟ عبد الجبّار تاريخ اين سؤال را چنين خلاصه كرده است :
« سخن در استحقاق خداى تعالى براى اين صفات . و اصل در آن اين است كه اين مسأله ميان اهل قبله مورد اختلاف است : به اعتقاد شيخ ما ابو على ، خداى تعالى شايستهء اين چهار صفت قادر و عالم و حىّ و موجود بودن بنا بر ذات خويش است ( يستحقّها لذاته ) .
و به اعتقاد شيخ ما ابو هاشم شايستگى خدا از جهت چيزى است كه در ذات خود بر آن است ( يستحقّها لما هو عليه فى ذاته ) .
و ابو الهذيل گفته است : « خدا دانا است به علمى كه عين او است » ، و مقصود وى همان است كه شيخ ابو على گفته ، چيزى كه هست عبارت را خلاصه نكرده است . آيا نمىبينى كه آن كس كه مىگويد « خداى تعالى عالم علمى است » ، نمىگويد « اين علم عين ذات او تعالى است » .
و امّا از ديدگاه سليمان بن جرير و كسان ديگرى جز او از صفاتيّه ، خداى تعالى به معانيى مستحقّ اين صفات است كه به وجود يا عدم و به حدوث يا قدم توصيف نمىشوند .
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 23 - 22 .