اين بود خردهگيرى شيخ مفيد بر طرز سخن گفتن اشعرى دربارهء خدا . هدف اشعرى آن بوده است كه يك معناى واقعى براى صفاتى كه در قرآن جهت خدا آمده تثبيت كند . اين كار را از طريق تشبيهاتى با افراد انسانى داراى اين گونه صفات انجام داده و به همين جهت راه را براى متّهم ساختن خويش به مذهب تشبيه هموار كرده است .
در همهء اينها ، همان گونه كه آلار توجّه كرده ، « مركز علاقهء وى زبان و لغت نيست كه نمايندهء صفات است ، بلكه خود صفات است كه به وسيلهء لغت و زبان مورد توجّه واقع مىشود » « 1 » . متكلّمانى كه با مسئلهء لغت و زبان سر و كار داشتند ، معتزله بودند و همراه با ايشان شيخ مفيد .
توصيف و مرجع آن
شيخ مفيد مقصود خود را از صفات بدين صورت بيان كرده است :
« من مىگويم كه صفت در حقيقت چيزى است كه از معنى مستفادى مخصوص موصوف و آنچه با آن شريك است خبر مىدهد . و چنين نخواهد شد مگر آنگاه كه گفتن يا نوشتنى در كار باشد كه بر انديشه دلالت كند و جانشين آن شود . اين مذهب اهل توحيد است ، و گروهى از اهل تشبيه با آن مخالفت كردهاند » « 2 » .
هامش
« معنى » در نزد اشعرى قطعا گونهاى از واقعيت خارج منطقى دارد . ما به پيروى از آلار ، مسئلهء صفات الهى در نزد اشعرى و اولين شاگردان بزرگ او ، ص 341 ، در ترجمهء به انگليسى مقابل اصطلاح « معنى » كلمهء« entity »يعنى شىء موجود و كائن را آوردهايم .
براى آگاهى يافتن از اعتقاد اشعرى دربارهء اينكه خدا حيات و قدرت و علم دارد ، رجوع كنيد به « اللمع » ، ص 14 ، شمارهء 25 - 24 . براى اين اعتقاد وى كه خدا دو دست و دو چشم و يك چهره دارد ، رجوع كنيد به مقالات ، ص 290 .
( 1 ) - آلار ، ص 229 .
( 2 ) - اوائل ، ص 22 .