مفيد دو پاسخ براى اين اعتراض آورده است . نخست اينكه غيبت امام به نياز اجتماع به او به عنوان محافظ شرع و حجّت خدا بر روى زمين پايان نمىدهد . ولى امام به آن نيازمند نيست كه شخصا وظايف خويش را اجرا كند . ممكن است نايبى از جانب خود برگزيند ، همان گونه كه پيامبران نيز به ميانجيگرى نايبان و عمّال خود هنگامى كه حيات داشتند عمل مىكردند . ولى ، هنگامى كه ببيند حزب او از سنّتهايى كه براى آنان برجاى گذاشته منحرف شدهاند ، آنگاه لازم است كه ظاهر شود و خود شخصا زمام امور را به دست گيرد « 1 » . برهان دوم ناظر به دشمنان پيروان جامعهء شيعه است : اگر شرّ و فساد به سبب غيبت امام در زمين پيدا شود ، ملامت متوجّه خدا نيست كه او را پنهان نگاه داشته است ، بلكه متوجّه مردمان بدى است كه غيبت او را ضرورى كردهاند .
اگر خدا به ميل خود امام را بىسببى دور كرده بود ، آن وقت خدا مسئول شرّى مىشد كه در پى بىآن بروز مىكرد . ولى چنين نبوده است « 2 » .
در روايتى از اماميّه چنين آمده است : « آن كس كه بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد ، همچون كسى است كه در دوران جاهليّت مرده باشد » . شيخ مفيد اين روايت را صحيح دانسته است . پس چگونه بايد غيبت امام را از پيروان خود با وجود اين حديث توجيه كرد ؟ مفيد در جواب مىگويد كه شناختن امام غايب دشوارى ندارد .
فرد شيعه مىداند كه امام در جهان حضور دارد و همين براى او كافى است . بسيار چيزها را مىشناسيم كه آنها را نمىبينيم ، كه از آن جمله است اشخاص و رويدادهاى گذشته و آينده « 3 » .
در اينجا مخاطب مفيد از او مىپرسد كه فايدهء شناختن امام در صورتى كه آدمى نتواند او را ببيند چيست ؟ مفيد در جواب مىگويد كه شناخت حقيقى ما از وجود امام و امامت و
هامش
( 1 ) - خمس رسائل ، نامهء اول ، « الفصول العشرة فى اثبات الحجة » ، فصل هفتم ، ص 25 - 24 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 25 .
( 3 ) - همان كتاب ، نامهء دوم ، ص 3 - 2 .