براى يك نفر كارى كند كه به او سودى برسد و در عين حال مانع رسيدن او به سودى چند برابر شود ، همين گونه هم نبايد در حقّ يك نفر تفضّلى كند كه مانع رسيدن شخص ديگرى به سودى شود كه ارزش آن چند برابر آن تفضّل و لطف خدا است . و هنگامى كه خدا فضل خود را از شخص اوّل دريغ دارد ، او را به وسوسهء كار بد كردن نينداخته است » « 1 » .
مذهب اصلح مفيد سبب ايجاد تعادلى در مصالح گوناگون شده است : فرد در مقابل امّت ، و افزايش پاداش بعضى در برابر رهانيدن ديگران از عذاب ابدى . شيخ مفيد ، با پذيرفتن اين اصل معتزلى بغدادى اصلح ، اساسى براى استدلال در خصوص ادامهء غيبت هر اندازه طول بكشد و براى رساندن آن به نهايت در آن هنگام كه غيبت پايان پذيرفته ، به دست آورده است .
اعتراض به غيبت
در نسل معاصر مفيد ، آموزهء امامت شيعهء دوازده امامى در اطراف حقّانيّت و توضيح و دفاع از غيبت آخرين امام متمركز شده بود . البتّه در آن زمان هنوز برهانها و بحثهاى تاريخى در اين باره كه كدام يك از اصحاب پيغمبر ( ص ) جانشين بر حقّ بلاواسطه او بوده ، جريان داشت . ولى در آن هنگام كه سلسلهء امامان و عوامل و نوّاب ايشان از ميان رفته بودند ، اين سؤال برجاى مانده بود : چه اختلاف عملى موجود ميان مذهب تشيّع امامى و مذهب تسنّن وجود دارد ؟
مفيد اين سؤال را بىپرده در هفتمين فصل از كتابش « ده فصل دربارهء غيبت » بيان كرده است : اگر امام شخصا حاضر نيست تا حدود را اجرا كند و احكام الهى را برپا دارد و به جهاد فرمان دهد ، آن وقت چنين به نظر مىرسد كه وجود فرضى وى در اين جهان تفاوتى با نبودن او ندارد و از آن بهتر نيست .
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 83 - 82 .