زمان كه سال 411 است زنده باشد ، شيخ مفيد از اشخاص ديرزيستهاى نام مىبرد كه نامهاى ايشان در تورات و روايات آمده است « 1 » .
روايات گواه بر وجود امام غايب ، به گفتهء مفيد چندان مستحكم است كه اگر كسى منكر آنها شود بايد همهء روايات مربوط به شريعت اسلامى را انكار كند . از لحاظ عقلى غير ممكن نيست كه خدا امام غايب را به آسمان برده باشد ، ولى چون رواياتى داريم حاكى از آنكه زمين نبايد خالى از حجّت باشد ، مىگوييم كه هنوز بر روى زمين است « 2 » .
معتزلى از آن تعجب مىكند كه تمايلات هواخواه اعتزال شيخ مفيد ، هرجا كه وى بخواهد متوقّف مىشود . آن معترض چنين گفته است :
« چگونه براى تو كه طرفدار عدل و توحيد هستى ، امكان پذيرفتن امامت كسى فراهم مىشود كه ولادت او قطعى نيست ، تا چه رسد به امامت او ؛ و در وجود او شك است تا چه رسد به غيبت او ؟ و اكنون چندان سال گذشته است كه كسانى از شما كه به او باور دارند ، مىگويند صد و چهل و پنج سال از عمرش گذشته است ! آيا چنين چيزى به عقل يا به وحى درست مىنمايد ؟ » « 3 » .
مفيد در جواب مىگويد كه استدلال وى مبتنى بر اين حديث است كه زمين هرگز از حجّت يعنى برهان الهى خالى نخواهد بود . و چنين ادامه مىدهد :
« حجّت صفاتى چند دارد . هر كس كه داراى اين صفات نباشد حجّت نيست .
و من در اولاد عبّاس و در اولاد على - عليهم السّلام - و در قريش كسى را با اين صفات نيافتهام . بنابراين به استدلال عقلى مىدانم كه حجّت بايد شخص ديگر باشد ، هر چند ظاهر و پيدا نيست . چه حجّت تنها شخصى مىتواند باشد
هامش
( 1 ) - خمس رسائل ، نامهء اول ، فصل ششم ، ص 21 - 19 .
( 2 ) - همان منبع ، نامهء پنجم ، ص 3 .
( 3 ) - همان منبع ، ص 4 - 3 .