عبد الجبّار به صراحت نگفته كه دربارهء خلفاى عبّاسى چگونه مىانديشيده است .
با اين همه چنين اعتراض كرده است : چگونه مىتواند كسى معترف به ضرورت وجود يك امام در هر دوره باشد ، در صورتى كه مىبيند در دورهء حاضر چنين امامى وجود ندارد ؟ پاسخ وى چنين است :
« قصد ما از « تكليف » داشتن فعلى يك امام نيست . قصد ما تنها آن است كه با وجود بعضى از شرايط بر عهدهء مردم است كه يك امام داشته باشند :
اين كه عملا امكان اين داشتن موجود باشد ، و اينكه شخص شايستهاى براى احراز مقام امامت در دسترس باشد ، و اينكه امام واجب يا وارثى وجود نداشته باشد . هنگامى كه اين شرايط كامل شود ، بر امّت واجب است كه امامى را تعيين كند . اگر چنين كنند ، وظيفهء خويش را به انجام رسانيدهاند ؛ در غير اين صورت در انجام وظيفه قصور كردهاند » « 1 » .
جواب عبد الجبّار به اين اعتراض كه چرا امامى در زمان حاضر وجود ندارد ، صورت ملايمشدهاى از ضرورت نيازمندى به وجود امام است . و اين با نظام وى بسيار سازگار است كه در آن تكليف و ضرورت داشتن يك امام از وحى نتيجه مىشود نه از استدلال عقلى . چون مردمان مىتوانند معقولانه بدون امام راه خود را طى كنند ، ضرورت داشتن امام در همهء زمانها ، در نزد معتزله آن اندازه فشارى را كه در نظام شيعه دارد نخواهد داشت .
مفيد نيز مجبور بود به همين اعتراض كه معتزله در برابر او قرار داده بودند ، پاسخ دهد : چرا امام غايب شما خود را بر شما آشكار نمىسازد ؟ وى جواب اين سؤال را با توسّل به اصلح و مصلحت مىدهد . امام مىداند كه مفيد و كسان ديگر مانند او در ايّام غيبت وى دچار ترديد و تزلزل نمىشوند . مفيد چنين ادامه مىدهد :
هامش
( 1 ) - المغنى ، بيستم ، بخش اول ، 50 .