مىگويند ، در صورتى كه خودشان اين مطلب را قبول دارند كه از زمان امير المؤمنين ( ع ) تا زمان حاضر امامى نداشتهاند ، و نيز اميدوارى به آن ندارند كه در آيندهء نزديك امامى استقرار پيدا كند . به هر صورت ، عذر ما براى اعتقاد به غيبت مقبولتر است و ، چون به چشم انصاف مقايسه شود ، بيش از ايشان شايستگى آن داريم كه پاسخگوى نياز به يك امام در هر زمان باشيم » « 1 » .
شيخ مفيد ، پس از بيان اينكه اماميّه بيش از معتزله تكليف خود را در خصوص امامت انجام دادهاند ، راه چنين اعتراضى را از طرف معتزله بر اماميّه از آن جهت كه امام ايشان غايب شده است ، مىبندد و مىگويد :
« بنابراين آن قوم چنين گفتهاند : « با اينكه آنان [ يعنى اماميّه ] به نيازمندى به وجود امام معتقدند ، بخت بد ايشان را آشكارا مىتوان ديد ، چه حدود شرعى اكنون به جهت آنكه امامى براى اجرا كردن آنها وجود ندارد ، موقوف مانده است . شما مىگوييد كه امامتان تا زمان غيبت آشكار بود . اكنون عذر شما براى موقوف ماندن حدود و اجراى احكام چيست ؟ »
و من در جواب گفتم : « اين مردم [ يعنى اهل سنّت ] ، با آنكه همچون ما در معرض اين اتّهام نيستند كه اجراى حدود و اقامهء احكام را پس از آنكه امامى كه مأمور آنها بود به غيبت رفت مهمل گذاشته باشند ، بر اين اعتقادند كه در هر زمان گروهى از اهل حلّ و عقد وجود دارد كه قدرت اجراى حدود و اقامهء احكام به عهدهء آنان محوّل است . پس آنان چه عذرى براى قصور در تعيين امام دارند ، در صورتى كه مىبينند اهل حلّ و عقد وجود دارد و مورد اعتراف است ؟ چون اين گونه كسان در هر عصر وجود دارند و آشكارا ديده مىشوند ، لازم است امامى تعيين كرده باشند كه حدود و احكام الهى را اجرا كند . ولى اين همه وقت را از دست دادهاند بدون اينكه به چنين كارى
هامش
( 1 ) - شيخ مفيد ، خمس رسائل فى اثبات الحجة ، نامهء سوم ، ص 4 .