بپردازند ، و از روى نافرمانى از راه هدايت منحرف شدهاند . و اين است حجّت ما بر ضدّ ايشان » « 1 » .
مفيد در دنبالهء اين بحث مىگويد كه اگر مخالفان عذرى براى عدم تعيين امام داشته باشند ، عذر شيعيان براى نشان ندادن امام خود پسنديدهتر است . چه اين مطلب به خوبى دانسته است كه بسيارى از اخلاف حضرت على ( ع ) كشته يا تبعيد شدهاند ، و مابقى آنان هميشه گرفتار ترس و بدگمانى دستگاه حاكم نسبت به ايشان مىزيستهاند .
از سوى ديگر ، معتزله كه به بانگ بلند مدّعى آنند كه « امر به معروف و نهى از منكر مىكنند » ، و مىگويند كه مىتوانند از اطاعت يك حكومت بد خوددارى ورزند ، در عمل از آزار ديدن اجتناب كرده و با فرمانروايان سر كار راه آمدهاند « 2 » .
عبد الجبّار ، هنگام سخن گفتن از جانشين بلافصل حضرت على ( ع ) ، تصديق مىكند كه حضرت حسن ( ع ) امام واقعى بود ، و بنابراين استعفاى او به سود معاويه تحت فشار صورت گرفته و استعفاى قلبى نبوده است . حتّى اگر اين استعفا ارادى هم صورت گرفته بود ، رسميّت و اعتبار نداشت ، چه امام بر حق نمىتواند از سمت خود استعفا كند « 3 » . امامان راستين ديگر عبارت بودهاند از امام حسين ( ع ) و زيد بن على و محمّد بن عبد اللّه ( النّفس الزّكيّه ) و ابراهيم و يزيد بن وليد و عمر بن عبد العزيز . معاويه و مروانيان قطعا امامان راستين نبودهاند « 4 » .
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 5 - 4 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 6 - 5 .
( 3 ) - المغنى ، بيستم ، بخش دوم ، 49 - 147 .
( 4 ) - همان منبع ، ص 150 - 149 . براى اطلاع يافتن از ايستار معتزله نسبت به اين امور و نسبت به خلفاى عباسى ، رجوع كنيد به و . مادلونگ ، امام قاسم بن ابراهيم و اصول عقايد زيديه ( برلن : دگرويتر ، 1965 ) ، ص 43 - 36 .W . Madelung , Der Imam al - Qasim ibn Ibrahlm und die Glaubenslehre der Zaiditen ( « Studien zur sprache . Geschichte und Kultur des Islamischen Orients » , Neueo Folge , Vol . I ; Berlin : De Gruyter ) .