تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
« دربارهء امام ضرورتى نيست كه وى از لحاظ تقوى و دانش نسبت به پيروانش ممتاز باشد . هيچ چيز مانع آن نيست كه ديگران در اين گونه صفات با وى سهيم باشند . تنها اين امر ضرورت دارد كه او داراى صفاتى باشد و در وضعى قرار گرفته باشد كه عملا به امامت برسد - و اين درست همان چيزى است كه براى قاضى و امير در اوضاع و احوال خودشان لازم است . و اگر معلوم شود كه امام بد است ، آن وقت امامت او فاسد و باطل مىشود و بايد در فكر تعيين امام ديگرى برآيند - همان گونه كه پس از مرگ امام نيز بايد چنين كنند . و چون امام بودن مانع از مردن نيست ، مانع آنچه دربارهء آن سخن گفتيم نيز نخواهد بود » « 1 » . در برابر اصرار شيعه دربارهء اين مطلب كه امام بايستى محفوظ و مصون از كار بد باشد تا مايهء گمراهى امّت خود نشود ، اين اصرار عبد الجبّار قرار دارد كه امام مىتواند فاسد باشد ، و چون چنين شود بايد او را عزل كنند . در نظر اماميّه ، امام قاضى امّت است و خدا ضامن امام . از ديدگاه معتزله ، امّت قاضى و داور امام است و خدا داور امّت . كمى پيشتر در همين بخش ، عبد الجبّار بر ضدّ مفهوم عصمت اماميّه و اينكه آن را مخصوص امامان مىدانند بحث كرده است . به گفتهء وى ، عصمت مىتواند به يكى از اين دو معنى باشد : « ممكن است بدان معنى باشد كه خدا به او مدد كرده است تا از بدى خوددارى كند ، و بدين ترتيب او به سبب آنچه خدا در حقّ او روا داشته معصوم است ولى هر شخص مكلّف به فرمانبردارى از دستور خدا از اين لحاظ با او برابر است و به همين جهت اين نمىتواند چيزى باشد كه آنان در نظر دارند .
هامش
( 1 ) - همان جا .
انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 157 | احمد آرام / مارتين مكدرموت