شود . مثلا حضرت محمّد ( ص ) مجاز بود كه در نماز نافلهاش ، بدان صورت كه در روايت ذو اليدين آمده ، دچار آشفتگى حواس شود « 1 » .
اصل مورد قبول عبد الجبّار آن است كه در پيغمبر هيچ نقصى مجاز و روا نيست كه سبب دور كردن مردمان از رسالت وى شود ، ولى در هر جنبهء ديگر ، خصوصيّت وى همچون خصوصيّت مردمان ديگر است . و نيز پيغمبران از ارتكاب گناهان كوچكى كه سبب بىاعتبارى آنان نمىشود ، چه پيش از بعثت و چه در زمان رسالت محفوظ نيستند « 2 » .
از طرف ديگر ، لااقل بعضى از اماميّهء قديم منكر آن بودند كه پيغمبر از ارتكاب گناه محفوظ است ، در روايتى كه ابن بطّهء حنبلى آن را نقل كرده ، آمده است كه عبد اللّه بن الحسن بن الحسن ( متوفّى در 145 / 3 - 762 ) رافضيان را عموما به دليلى كه پس از اين مىآيد ، به شرك متّهم كرده است :
« اگر از آنان بپرسى ، « آيا پيغمبر گناه مىكرد ؟ » خواهند گفت ، « آرى ، و خدا همهء گناهان اوّل و آخر او را بخشيده است » . اگر به آنان بگويى ، « آيا على مرتكب گناه مىشد ؟ » پاسخ مىدهند ، « نه . و هر كه بگويد او گناه مىكرد كافر است » « 3 » .
اينكه چنين اعتقادى واقعا مذهب بعضى از شيعيان بوده ، توسّط اشعرى گواهى شده است . به گفته وى ، گروهى از رافضيان كه مرد برجستهء آنان هشام بن حكم ( متوفّى در 179 / 6 - 795 ) بود ، مىگفتند كه امامان معصوم از گناه و سهو و غفلتند ، ولى
هامش
( 1 ) - همان منبع ، 281 . دربارهء اين روايت و بحث ميان مفيد و ابن بابويه دربارهء آن رجوع كنيد به پس از اين ، فصل پانزدهم .
( 2 ) - همان منبع ، ص 280 ؛ شرح ، ص 476 - 473 .
( 3 ) - ابو عبد اللّه عبيد اللّه بن محمد بن حمدان بن بطة العكبرى ، اصول السنة و الديانة از ابن بطه ، ويرايش و ترجمهء ه . لائوست ( دمشق : انستيتوى فرانسوى دمشق ، 1958 ) ، متن ، ص 43 ؛ ترجمه ، ص 71 . اشاره است به سورهء فتح ، آيهء 2 :لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ.