( 2 ) و امّا دربارهء نقصان بايد گفت كه عقل آن را محال نمىداند و وقوع آن را ممكن مىشمارد . من گفتار كسى را كه مدّعى آن بود آزمودم و در اين باره با معتزليان و جز ايشان به درازى سخن گفتم و از آنان به برهانى در فساد اين اعتقاد كه بتوانم بر آن اعتماد كنم دست نيافتم . گروهى از اماميّه گفتهاند كه هيچ كلمه و آيه و سورهاى از قرآن كاسته نشده ، بلكه آنچه در مصحف امير المؤمنين ( ع ) دربارهء تأويل و تفسير معانى و حقيقت تنزيل آن ثبت بوده حذف شده است . و اينها نيز ثابت و فرو فرستاده بوده ، هر چند از جمله كلام خداى تعالى كه قرآن معجز است به شمار نمىآمده . چه تأويل قرآن نيز قرآن است ، چنان كه خداى تعالى گفته است
« وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ ، وَ قُلْ : رَبِّ زِدْنِي عِلْماً
- و در قرآن پيش از آنكه وحيش به تمامى به تو برسد شتاب مكن ، و بگو : پروردگارا بر علم من بيفزاى » [ قرآن ، سورهء طه ، آيه 114 ] ، پس تأويل قرآن به نام قرآن خوانده شده ، و اين چيزى است كه دربارهء آن ميان اهل تفسير اختلاف نيست . و به اعتقاد من اين گفته بيشتر شبيه است به گفتهء كسى كه مدّعى كاسته شدن كلماتى از خود قرآن باشد نه از تفسير آن ، و من خود به اين نظر تمايل دارم و از خدا توفيق مىطلبم كه به آنچه صواب است برسم » « 1 » .
شيخ مفيد ، با اين نظر كه روايات شيعه را دربارهء كاستى قرآن به جاى آنكه به خود قرآن مربوط بداند به تفسير آن مربوط مىداند ، اعتقادى موافق با معتزله و اهل سنّت پيدا مىكند . در دنبالهء بحث منكر آن مىشود كه عملا چيزى به قرآن افزوده شده باشد . گفتهء وى چنين است :
« و امّا دربارهء اينكه چيزى به قرآن افزوده شده باشد ، از يك جهت باطل بودن آن قطعى و از جهت ديگر صحيح بودن آن جايز است . جهتى كه بنابر آن
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 56 - 54 .