تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ظاهرا بايد نظر وى به آياتى باشد كه خدا در آنها از « ذكر . . . محدث » « 1 » ياد كرده است . از طرف ديگر ، در هيچ جاى قرآن لفظ « مخلوق » در موردى نيامده است كه آن را بتوان متعلّق به قرآن دانست . عبد الجبّار نگفته است كه معتزلهء بغداد بر آنند كه قرآن به جاى مخلوق بودن محدث است كه مفيد چنان ادّعا كرده است . با اشارهء به اين اعتراض كه اگر قرآن را مخلوق بنامند ممكن است راه را براى اين توهّم كه گويندهء آن كافر است باز كند ، عبد الجبّار چنين جواب داده است : « من چنين جواب مىدهم : مطلب بر عكس چيزى است كه شما مىگوييد . چه آن را غير مخلوق ناميدن ، ممكن است كسى را به اين وسوسه بيندازد كه گوينده چنين نظر دارد كه اين كتاب به صورت ابدى همراه با خدا است ، و از اعتقاد به توحيد به اعتقاد به ثنويّت كشيده شود . بنابراين براى از بين بردن گمان و وسوسه بايستى آن را مخلوق بناميم ، همان گونه كه محدث مىناميم » « 2 » . آشكار است كه به نظر عبد الجبّار ، اين كافى نيست كه بگوييم قرآن محدث است و از اين خوددارى ورزيم كه آن را مخلوق بناميم . به اعتقاد كسانى كه قرآن را ابدى مىدانند ، مسأله‌اى كه پيدا مىشود اين است كه ميان آنچه در قرآن خوانده مىشود با كلام ابدى خدا چه رابطه‌اى وجود دارد . به چه معنى امّت حقّ آن دارد كه بگويد شنونده قرآنى كه خوانده مىشود شنوندهء كلام خدا است ؟ همين مسأله ، البتّه نه به اين حدّت ، براى كسانى كه مىگويند كلام خدا ابدى نيست نيز وجود دارد . راه حلّ مفيد آن است كه ميان حكايت كردن ( الحكاية ) و آنچه حكايت شده ( المحكى ) تمايز قائل شويم ، در صورتى كه عرف به چنين تمايزى قائل نيست . وى گفته است :
هامش
( 1 ) - سورهء انبياء ، آيهء 2 ؛ سورهء شعراء ، آيهء 5 . ( 2 ) - المغنى ، هفتم ، 218 .