تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
اين تعريف كلام به عنوان گونه‌اى از آواهاى دهانى تضادّى شديد با تعريفى دارد كه متكلّمان اشعرى از آن كرده ، و جوهر كلام را بقاى آن در نفس دانسته‌اند . مثلا جوينى گفته كه كلام « قولى است كه در نفس وجود دارد ؛ و اگر خواهان تفصيل بيشتر باشيم ، عبارت از قولى است كه در نفس وجود دارد و نمايندهء تعبيرات آن است و براى آن علامات قراردادى مورد موافقت قرار گرفته است « 1 » » . به گفتهء جوينى ، تعبيرات شفاهى ، نيز به حق كلام خوانده شده است ، ولى بعضى از همكاران وى گفته‌اند كه تنها معناى خاصّ كلمه همان كلام درونى است - و تعبيرات شفاهى فقط به معنايى انتقالى معنى كلام دارند « 2 » . اگر كلام به صورتى تعريف شود كه جوينى و پيوستگان به او تعريف كرده‌اند ، ديگر در آن صورت نياز به آن نيست كه كلام خدا حادث باشد . شيخ مفيد ، بنابر تعريفى كه خود از كلام به دست داده ، قرآن را غير مخلوق نمىخواند . با وجود اين وى هرگز اصطلاح معتزلى « مخلوق » را به كار نمىبرد ، بلكه به جاى آن ، از آموزهء اماميّه پيروى مىكند « 3 » و قرآن را پديدارشدهء در زمان ( محدث ) مىداند . گفتهء وى چنين است : « من مىگويم كه قرآن كلام خدا و وحى او و محدث است چنان كه خود آن را توصيف كرده است . و از آن خوددارى مىكنم كه بگويم مخلوق است ، كه در اين خصوص آثارى از دو صادق ( ع ) در دست است ، و همهء اماميّه ، جز اندكى از ايشان ، بر همين رأيند ، و نيز چنين است نظر جمهور معتزليان بغداد و بيشتر مرجئه و زيديّه و اصحاب حديث « 4 » » . علاوه بر روايات رسيدهء از ائمّه ، استدلال شيخ مفيد بر خود قرآن متّكى است .
هامش
( 1 ) - الجوينى ، كتاب الارشاد ، ويرايش م . يوسف موسى و على عبد الحميد ( قاهره : ( الخانجى ، 1950 ) ، ص 104 . ( 2 ) - همان منبع ، ص 108 . ( 3 ) - به پس از اين ، فصل پانزدهم رجوع شود . ( 4 ) - اوايل ، ص 19 - 18 .