به دليل فصاحت و بلاغت درونى و هم به دليل اينكه ديگران از تقليد كردن آن منصرف مىشدهاند ، معجزه است « 1 » .
حادث بودن قرآن
مفيد ، براى حفظ تمايل خويش به انكار ابديّت قرآن ، سخن و كلام را به صورتى تعريف مىكند كه آن را از گونهء صورت فيزيكى خارجشدهء از دهان نشان دهد و بنابراين خصوصيّت آن را به عنوان يك عرض آشكار سازد . گفتهء وى چنين است :
« و من مىگويم كه كلام قطعهقطعه كردن آواها و مرتّب كردن آنها بر صورتى است كه از آنها معانى معقولات به دست آيد . و آواها در نظر من گونهاى از اعراض هستند ، و بنابراين بقا و دوام بر كلام صدق نمىكند ، چه اين بقا براى همهء اعراض محال است . و اگر كلام ماندنى مىبود ، ديگر چنان نمىشد كه آن حروف كه پيشتر مىآيد شايستهتر براى تقدّم باشد ، و آنچه پستر مىآيد شايستهتر براى تأخّر ، و اين خود سبب آن مىشد كه كلام تباه شود و تفاهم به ميانجيگرى آن از ميان برود . و اين مذهب گروهى از معتزله است كه بعضى از آنان و همهء مشبّهه با آن مخالفند « 2 » .
عبد الجبّار نيز سخن را از اصوات دهانى مىداند « 3 » ، و بنابراين مقدّمه چنان استدلال مىكند كه چون اعراض دوام ندارند ، كلام كه آن نيز عرض است نمىتواند ابدى باشد « 4 » .
هامش
( 1 ) - على بن عيسى الرمانى ، « النكت فى اعجاز القرآن » ، در ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن ، ويرايش م . خلف اللّه ( چاپ دوم ؛ قاهره : دار المعارف ، 1968 ) ، ص 75 .
( 2 ) - اوائل ، ص 106 . ترجمهء جملهء سوم در اين نقل بدين ترتيب صورت گرفته كه جاى « تقدم » و « تأخر » را با يكديگر عوض كردهام ، چه جز اين جمله معناى درستى نمىداشت .
( 3 ) - المغنى ، هفتم ، 6 .
( 4 ) - همان منبع ، ص 84 .