و اين بدان معنى است كه فصاحت و بلاغت قرآن از حدّى كه كوشش آدمى به آن دسترس دارد در گذشته است . نظريّهء ديگر نظريّهء نظّام است كه اشعرى در دنبال سخن پيشين خود دربارهء آن چنين آورده است :
« نظام گفته است : ارزش آيتى و جنبهء اعجاز قرآن ، به اطّلاعاتى است كه از عالم غيب در آن آمده است . و اما تركيب و تدوين قرآن ، چيزى است كه اگر خدا سبب ايجاد ناتوانى در مردمان نشود ، مىتوانند مثل آن فراهم آورند » « 1 » .
عبد الجبّار و تودهء معتزله با رأى نظّام مخالفند . عبد الجبّار بىآنكه از مخالفان نام ببرد ، نظريّههاى مختلف را فهرست كرده است :
« دانشمندان دربارهء اعجاز قرآن با يكديگر اختلاف كلمه دارند . بعضى آن را ، به جهت درجهء فصاحت و بلاغت خاص و خارج از حدود متعارف ، معجزه مىدانند . اين نظر ما است كه آراء شيوخ خويش را در اين باره توضيح دادهايم . بعضى ديگر مىگويند كه معجزه بودن آن به سبب ترتيب و نظم خاصّى است كه اين كتاب دارد و با آنچه در نزد ايشان شناخته بود كاملا متفاوت است . و بعضى ديگر بدان جهت قرآن را معجز مىدانند كه مردمان ، با وجود آنكه به آوردن مثل قرآن توانايى مىدارند ، توجّهشان از پرداختن به اين كار منصرف مىشود . و ديگران معجز بودن آن را نتيجهء صدق و حقيقت انديشهها و دوام و بقاى آنها در مقابل آزمايش و سازگارى آنها با عقل مىدانند » « 2 » .
نظريّهء سوم همان است كه بعدها با نظّام نسبت داده شده . ج . بومن به اين مطلب اشاره كرده است كه در گزارشهاى اشعرى و خيّاط و بغدادى ، نظّام نگفته است
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - المغنى ، شانزدهم ، 318 . براى اطلاع از وضع عبد الجبار رجوع كنيد به شرح ص 94 - 586 و عبد الجبار ، تنزيه القرآن عن المطاعى ( قاهره : الجامعة ، 1329 ه ق ) ص 31 - 428 .