به آسانى مىتوان دريافت كه اعتقاد بصريان به تكليف خدا بنا بر عقل ، واكنشى در مقابل مجبّره بوده است . خوشبينى سادهء اعتقاد أبو الهذيل ، ناگزير مىبايستى توسّط جانشينان وى در زير فشار جدل جبريگران ، همچون مسئلهء سه برادر كه پيشتر ذكر آن گذشت ، تغيير شكل پيدا كرده باشد . از طرف ديگر ، مؤسّس مكتب بغداد ، بشر بن معتمر ، معتقد به انديشهء اصلح نبود . وى كه به جاى آن بحث خود را از ديدى متعالى از قدرت خدا آغاز مىكرد ، به آموزهء لطف مقاومتناپذير خدا توجّه داشت و آن را عرضه كرد .
لطف مقاومتناپذير خدا
تصوّر بشر دربارهء لطف مقاومتناپذير ، نيروى قدرت خدا را بر آزادى انسان افزايش مىدهد . به گفتهء وى ، خدا مىتواند به هر كس در اين عالم انگيزه و محرّكى بدهد كه نتواند در برابر آن مقاومت كند . اگر آن شخص كافر باشد ، خدا مىتواند او را وادار به ايمان آوردن سازد ؛ اگر گناهكار است خدا مىتواند او را به توبه كردن برانگيزد . فرايند به صورتى است كه آن كس كه در تحت تأثير آن عمل مىكند ، شايستهء پاداش كسى است كه همان كار را بدون اين لطف مقاومتناپذير انجام مىدهد . آشكار است كه خدا هميشه چنين لطفى را ارزانى نمىدارد ، هر چند به نفع آدمى است كه از اين لطف بهرهمند شود . و از اينجا معلوم مىشود كه خدا مكلّف نيست كه با رعايت آنچه براى آدمى شايستهتر و اصلح است عمل كند « 1 » .
جعفر بن حرب كه در مكتب بغداد جانشين بشر شد ، بر آن بود كه خدا هم مىتواند لطف مقاومتناپذير خود را ارزانى دارد و هم مكلّف است كه رعايت مصلحت انسان را بكند . اين دو نظر با اين قول با يكديگر سازگار شده است كه ، اگر شخصى در زير نفوذ لطف مقاومتناپذير خدا عملى انجام دهد ، شايستهء همان پاداشى نيست كه
هامش
( 1 ) - الاشعرى ، مقالات ، ص 246 . عبد الجبار بر ضد اين نظر در المغنى ، سيزدهم ، 200 و بعد ، استدلال كرده است .