تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مسئلهء لطفى كه خدا به بنده‌اى مىكند تا به انتخاب صحيح بپردازد ، از نزديك با مسئلهء اينكه خدا چگونه بايد عمل كند تا براى بنده اصلح باشد ، ارتباط پيدا مىكند و به دنبال آن مىآيد . وضع مكتب بغداد آن بود كه ، چون خدا بايد به بهترين مصلحت آدمى عمل كند ، تنها مكلّف به يارى كردن ( لطف ) به آفريده‌هاى خويش است . بصريان مىگفتند كه چون خدا در آغاز هيچ تكليفى نداشت كه آدمى را در زير بار تكليف قرار دهد ، الزامى براى يارى كردن آدمى در انتخاب آنچه خير است نداشت . ولى اكنون كه خدا بار اوامر خويش را بر دوش بندگان نهاده است ، ناگزير بايد به آنان براى انجام تكليف كمك كند « 1 » . در اساس مكلّف بودن خدا براى اظهار لطف نيز اختلافى وجود دارد . در نظام عبد الجبّار ، پس از آنكه خدا آدمى را مكلّف ساخت ، عدالت مقتضى آن است كه به يارى او برخيزد . مفيد و بغداديان منكر آنند كه اين تكليف خدا از عدالت نتيجه شده باشد . گفتهء مفيد چنين است : « من مىگويم كه لطفى كه معتقدان به لطف آن را واجب شمرده‌اند ، از جهت جود و كرم واجب است نه اينكه به گمان ايشان عدل آن را واجب كرده باشد و اگر خدا چنين نكند ستمكار بوده باشد » « 2 » .
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 7 : « و اما دربارهء اختلاف ميان ما و كسانى كه معتقد به وجوب اصلح در موضوع لطف هستند ، بايد گفت كه اين اختلاف به دليل مذهب ارتباط پيدا مىكند نه به خود آن . چه آنان دليل مكلف بودن خدا را براى يارى كردن و لطف ، اين مىدانند كه آن سودمندتر است . و به همين دليل آنان خود تعيين تكليف از جانب خدا و عمل آفرينش را نيز واجب مىدانند . به اعتقاد ما ، دليل ضرورى بودن آن اين است كه لطفى به آدمى براى انجام دادن امرى است كه مكلف به آن است . به همين جهت ما تكليف خدا را محدود به آن مىكنيم كه اين لطف را پس از آنكه تكليف را وضع كرد ارزانى دارد » . ( 2 ) - اوائل ، ص 26 .