خدا مىدانست كه اگر مكلّف شود ، به سبب فرمانبردارى به نعمتى خواهد رسيد بسيار برتر و والاتر از آسايش و نعمت رايگانى كه در بهشت وجود دارد ، و خدا بزرگوارتر از آن است كه نعمتى را از شخصى قطع كند يا او را به فضل و بخششى محدود سازد ، در صورتى كه به فضل ديگرى مىتواند دسترس پيدا كند كه بيشتر به سود و صلاح او است . چنين كارى جز از كسى كه نادان يا نيازمند به جلوگيرى از رسيدن نعمت به ديگران يا بخيل باشد صادر نمىشود ، و خداى تعالى از همهء اين صفات به دور است . اين آموزهء جمهور اماميّه است و در اين باره رواياتى از امامان عليهم السّلام در دست است . معتزليان بغداد با آن موافقند ، و معتزليان بصره در اين خصوص با اكثريّت مخالفند ، و در اين مخالفت مشبّهه و مجبّره نيز با ايشان شريكند » « 1 » .
وضع بصرىّ عبد الجبّار ، كه با اين نظر هماهنگى داشت كه خدا تنها در موضوعات دينى بايد به بهترين مصلحت آدمى عمل كند ، آن است كه خدا هيچ مكلّف به آن نيست كه در مرحلهء نخستين تكليفى براى انسان وضع كند « 2 » . خدا مىتوانست آدم را در بهشت بيافريند و هرگز او را در معرض آزمايش قرار ندهد « 3 » .
لطف الهى .
لطف خدا عاملى است كه شخص را به انتخاب اطاعت برمىانگيزد يا اين انتخاب را بر او آسان مىكند « 4 » . چون دست كم مقدارى از لطف مستقيما از جانب خدا مىرسد « 5 » ،
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 27 .
( 2 ) - المغنى ، چهاردهم ، 115 .
( 3 ) - همان منبع ، ص 137 . رجوع كنيد به الاشعرى ، مقالات ، ص 49 - 248 ، كه بنابر آن معلوم مىشود عبد الجبار در اين مسأله از ابو على جبائى پيروى مىكرده است .
( 4 ) - المغنى ، سيزدهم ، 9 . براى تعريفهائى كه عبد الجبار در اين باره آورده ، رجوع كنيد به شرح ، ص 64 ، 519 ، 779 . از همهء آنها يك معنى به دست مىآيد .
( 5 ) - المغنى ، سيزدهم ، 27 .