در شرح اين گفتهء بغداديان كه خدا بهتر از خود مردمان در بند مصالح ايشان است ، چنين گفته است :
« و اين كه بدانند كه خدا در مراعات مصالح بندگان خود ، در آنچه به دين و تكليف تعلّق دارد ، بهتر از خود آنان عمل مىكند . اين محدوديّت و قيد بدان جهت لازم است كه خدا گناهكاران را كيفر مىدهد ، در صورتى كه اگر اختيار به آنان داده مىشد ، آنان كيفر را براى خود برنمىگزيدند . و چون چنين است ، خدا در مراعات اصلح براى آنان بهتر از خود ايشان نيست . بنابراين خدا ممكن است زندگى شخصى را حتّى در صورتى دراز كند كه اگر او را زودتر هلاك مىكرد ، به سبب كارهاى خوبى كه پيش از آن كرده بود ، شايستهء درآمدن به بهشت مىشد ، در صورتى كه چون او را زنده نگاه دارد از دين برمىگردد و ايمان خود را از دست مىدهد و اثر هر عمل مستحق پاداش كه پيشتر از او صادر شده بود از ميان مىرود . و آشكار است كه اگر به چنين مردى حقّ انتخاب ميان عمر درازتر و مردن زودتر داده مىشد ، بدون شك مردن زودتر را انتخاب مىكرد . پس در اين مورد چگونه مىتوان گفت كه خدا بهتر از بندگانش مصالح آنان را مراعات مىكند ؟ بنابراين محدوديّتى كه به آن اشاره كرديم ضرورت دارد » « 1 » .
محدوديّت اين مسأله به قلمرو دين و تكليف تنگتر از آن است كه به نظر مىرسد ، چه سرنوشت نهايى يك انسان ممكن است ، در صورتى كه به ظاهر امر حكم شود ، يك موضوع دينى بوده باشد . عبد الجبّار بر آن است كه در مكتب بغداد كه معتقد است خدا مصلحت دينى و دنيايى بندهاش هر دو را مراعات مىكند ، چنين محدوديّتى وجود ندارد « 2 » .
معنى مثبتى كه عبد الجبّار به نظر محدودشدهء خود مىدهد ، در فقرهاى از المغنى آشكار مىشود :
هامش
( 1 ) - شرح ، ص 133 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 134 . براى تعبير مفيد از اين مطلب رجوع كنيد به پيش از اين ص 97 .