آشكارا مىبينيم كه حالت قومى بدون شريعت وحى شده در نظر مفيد يك حالت غير واقعى است ، و او در آن نمىكوشد تا چنين حالتى را توهّم كند و سپس دربارهء امرى تنها بر پايهء عقل تصميم بگيرد .
از طرف ديگر ، مفيد همچون عبد الجبّار گفته است كه خدا مىتواند ستم كند ولى چنين نمىكند . وى مجبّره را مخالف اين نظر مىداند « 1 » . مخالف با نظر اشاعره كه معتقد بودند خدا نمىتواند كار بد كند ، مفيد بر آن است كه بعضى از كارها ممكن است به خودى خود و بدون تصميم و امر خدا ظالمانه باشد .
خلاصه آنكه ، چنان به نظر نمىرسد كه مفيد دربارهء شالوده و اساس خوب و بد يا نيكو و زشت به جدّ انديشيده باشد . چون خدا عملا وضع اخلاقى افعال را با واجب كردن بعضى و حرام كردن بعضى ديگر به ميانجيگرى پيامبر و امامان معيّن كرده است ، تحقيق دربارهء قدرت عقل محض و ماهيّت اشياء پيش از استقرار شرايع به نظر مفيد امرى غير واقعى مىرسيده است .
خلاصه
نتايج را مىتوان در جوابى كه به سه سؤال داده مىشود خلاصه كرد . نخستين تكليف آدمى چيست ؟ مفيد مىگويد كه آن شناختن خدا است ؛ عبد الجبّار آن را استدلال كردن براى شناختن خدا مىداند .
چگونه اين نخستين تكليف شناخته مىشود ؟ مفيد مىگويد كه انسان تنها به مدد وحى مىتواند آن را بشناسد ؛ عبد الجبّار مىگويد كه اين معرفت به صورت طبيعى براى عقل آدمى فراهم مىآيد و تنها راهى است كه او را از ترس مىرهاند .
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 23 . مفيد همچنين نظام را از مخالفان اين نظر معرفى كرده است .
نظام بر آن بود كه خدا نمىتواند جز آنچه نيك و نيكو است انجام دهد ، چه اگر چنين نباشد دليل بر نقصى بر او است . رجوع كنيد به الاشعرى ، مقالات ، ص 555 .