هيچ قانونى نيست ، هيچ كارى كه خدا مىكند نمىتواند بد باشد « 1 » . افعال از آن جهت بد يا خوب است كه خدا تصميم مىگيرد كه آنها بد يا خوبند « 2 » .
مفيد به صورت صريح نظر خود را دربارهء اساس و مبناى خوب و بد اخلاقى اظهار نكرده است ، ولى از آنچه به شكل ضمنى گفته معلوم مىشود كه به صورت كامل با هيچ يك از اين دو طرف متقابل موافق نيست . اين گفتهء وى كه وحى در نخستين تعيين تكليف اخلاقى براى فرد ضرورت دارد و استقرار تكليف اخلاقى در جهان چنين بوده « 3 » احتمالا بدين معنى است كه هيچ فعلى به خودى خود خوب يا بد نيست ، ولى بيشتر از اين محتمل اين معنى است كه عقل در تشخيص خوب از بد ضعيف است و به مدد وحى نياز دارد .
اينكه احتمال معنى دوم بيشتر است ، از ارجاعات پراكندهاى كه به اين موضوع شده به دست مىآيد . مفيد ، در شرحى كه بر اين حكم فقهى ابن بابويه كه : هرچه به صراحت حرام نشده باشد مباح است نوشته ، گفته است كه بعضى از چيزها ، همچون ستمگرى و سفاهت و سبكسرى ، به حكم عقل محظور است ، ولى در عمل و پس از استقرار شرايع ، به جاى عقل ، شرع ملاك ممنوع بودن يا نبودن چيزها و كارها شده است . بنابراين
هامش
( 1 ) - الاشعرى ، « كتاب اللمع » ، در : ر . مكارتى ، علم كلام اشعرى ( بيروت : چاپخانهء كاتوليكى ، 1953 ) ، ص 71 ، شمارهء 170 .R . McCarthy , Lhe Theology of al - Ash'art .( 2 ) - مكارتى ، ص 241 ، در ضمن نقل شمارهء 19 از اصول عقايد اشعرى در مقالات و شمارهء 20 در الابانهء وى . دروغ گفتن حالتى خاص است . اشعرى مىگويد كه اگر خدا دروغ گفتن را خوب اعلام مىكرد ، آنگاه دروغ گفتن خوب بود ( « اللمع » ، ص 71 ، شمارهء 171 ) ، هرچند در آن صورت هم خدا نمىتوانست دروغ بگويد ( همان منبع ، ص 72 ، شمارهء 172 ، و ص 74 ، شمارهء 179 ) .
( 3 ) - رجوع شود به پيش از اين ، صفحهء 83 .