را خوب و نماز خواندن را بد بداند . عبد الجبّار آنگاه به آوردن خلاصهاى از نقش و وظيفهء وحى پرداخته و چنين گفته است :
« آنچه وحى دربارهء حسن و قبح اين اعمال به ما مىگويد ، چيزى جز آن نيست كه عقل خود ما ، در صورتى كه كاملا معرفت داشته باشيم ، به ما خواهد گفت . چه اگر از طريق عقل بدانيم كه براى ما در نماز سود فراوان است ، و اينكه ما را به انجام تكليف رهبرى مىكند و بنابر آن شايستهء پاداش مىشويم ، به حكم عقل خواهيم دانست كه انجام دادن آن بر ما واجب است . و اگر بدانيم كه زناكارى مايهء آسيب و زيان است ، به حكم عقل آن را شرّ و قبيح خواهيم دانست . بنابراين مىگوييم كه وحى چيزى را خوب يا بد نمىكند . . . چه تنها نشان دهندهء هر چيز است به همان صورتى كه هست ، و چنان نيست كه آن چيز به وسيلهء اين نشان دهنده خوب يا بد شود . و نيز علم وابستهء به شىء است به همان صورت كه هست ؛ شىء در نتيجهء پيدا شدن علم نسبت به آن چنان نمىشود . و نيز چنين است در مورد حديث صحيح . بنابراين ، گفتن اينكه عقل يا وحى چيزى را خوب يا بد « مىكند » ، تنها بدين معنى درست است كه نمايندهء واقعيّت خوب يا بد بودن آن چيز است » « 1 » .
بدين ترتيب معلوم مىشود كه از ديدگاه عبد الجبّار بعضى از افعال ، مستقلّ از فرمان خدا ، بد يا خوب است . وحى به چيزها وضع و حال اخلاقى نمىبخشد ، بلكه وضعى را كه دارند نمايش مىدهد و آشكار مىسازد . و نيز به همين جهت است كه عبد الجبّار توانسته است بگويد كه خدا قدرت بد كردن دارد ولى بد نمىكند « 2 » .
در طرف مقابل اين وضع ، نظر اشعرى است مشعر بر اينكه چون خدا تابع
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 65 - 64 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 127 .