عالم مكاشفه
جهان شهود تجلّى صفات است . ( فرهنگ عرفانى )
عالم ملكوت
در مقابل عالم ملك و عالم باطن است . ( فرهنگ عرفانى )
عزايم
( ج عزيمت ) ، قصدهاى مؤكّده كه نام براى اصل مشروعات است . ( التّعريفات )
عشق
مهمترين ركن طريقت است ؛ و اين مقام را تنها انسان كامل ، كه مراتب ترقّى و تكامل را پيموده است ، درك مىكند . ( فرهنگ عرفانى )
عفو
در برابر بدى بدى نكردن است . ( فرهنگ عرفانى )
عقل
جوهرى است مجرّد از مادّه ، متعلّق به بدن انسان ؛ نورى است در قلب كه بدان حق و باطل را مىتوان شناخت و مراتبى دارد . ( التّعريفات )
علم حال
دوام ملاحظهء دل و مطالعهء سرّ و از علوم خاصهء متصوّفه است . ( فرهنگ عرفانى )
علم اليقين
ظهور نور حقيقت در حالت كشف استتار بشريّت به شهادت وجد و ذوق است به شرط برهان . ( فرهنگ عرفانى )
عنديّت
بارگاه حضرت عزّت و ضدّ غيريّت است . ( متن ترجمه )
عين اليقين
درك حقيقت به حكم بيان ؛ و مخصوص اصحاب علوم است ، چنان كه علم اليقين مخصوص ارباب عقول ، و حق اليقين ويژهء اصحاب معارف است . ( فرهنگ عرفانى )
غلبه
حالتى است كه بنده را آشكار گردد و با وجود آن نتواند ملاحظهء سبب كند و مراعات ادب نمايد . ( فرهنگ عرفانى )
غيبت
غيبت دل است از مشاهدهء خلق به حضور و مشاهدهء حق ، كه به واسطهء استيلاى سلطان حقيقت حتى از نفس خود هم غايب شود . ( فرهنگ عرفانى )
غيرت
كراهت مشاركت غير است در آنچه براى نفس در آن حظّ است . ( فرهنگ عرفانى )
غيريّت
ضدّ عنديّت و بيگانگى با حضرت عزّت است . ( متن ترجمه )
فتوح
ظهور به كمال غيبى و رسيدن به چيزى غير متوقّع است . ( فرهنگ عرفانى )
فتوّت
جوانمردى ؛ فتوّت انصاف دادن و انصاف نخواستن است . ( ابو حفص حدّاد )
فقر
اصل مذهب طايفهء صوفيان و فناى فى اللّه و اتّحاد قطره با دريا ؛ فقر باب است و فقير خانه . ( فرهنگ عرفانى ) فقر درياى بلاست و بلاى آن كلّ عزّت است . ( شبلى )
فنا
فناى عبد است در حق و فناى جهت بشريّت اوست در جهت ربوبيّت ؛ سقوط صفتهاى مذمومه . ( فرهنگ عرفانى )
قبض
يكى از حالات ، و براى عارف به منزلهء خوف است براى مستأنف . ( فرهنگ عرفانى )