تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

قرب

ارتفاع وسايط است ميان عبد و موجد آن . ( فرهنگ عرفانى )

قربت

از جملهء احوال است ؛ و مادام كه سالك در قرب باشد قربت نباشد . ( متن ترجمه )

قلّاش

اهل حال لاابالى و تارك علايق دنيا را گويند . ( فرهنگ عرفانى )

قلندر

مجرّد از كونين ؛ قلندرى تجريد و تفريد از كونين و دارين است . ( فرهنگ عرفانى )

قناعت

ترك آنچه در دست مردم و بخشيدن آنچه در دست خويش است . ( فرهنگ عرفانى )

قوادح

از جملهء اشارات و مقدّمات مقامات است ؛ در لغت ، كرمهايى است كه در درخت و دندان افتد و آنها را بپوساند . ( متن ترجمه )

قوّال

گوينده و خواننده در روش سماع را نامند . ( فرهنگ عرفانى )

كرامت

از خوارق عادات اولياست . ( متن ترجمه )

كشف

اطّلاع بر ماوراى حجاب است از معانى غيبى و امور خفيّه . ( فرهنگ عرفانى )

كمال ، كماليّت

منزّه بودن از صفات و آثار مادّه است ، و به كمال ذاتى و اسمائى تقسيم مىشود . ( فرهنگ عرفانى )

لطيفهء امرى

آنچه در دل بوده و محلّ آن گوشت پارهء صنوبرى است ( متن ترجمه )

لوامع

انوار ساطعه است كه لامع مىشود بر اهل بدايات از ارباب نفوس طاهره و منعكس مىشود از خيال به حسّ مشترك . ( فرهنگ عرفانى )

لوائح

با « طوالع » متقارب المعنى و كنايه از اختلاف احوال ارباب سلوك و مقامات آنان است . ( فرهنگ عرفانى )

مبتدى

كسى است كه به قوّت عزم و ارادهء خود ، در سلوك و طريق اهل اللّه درآيد و كمر خدمت در ميان بندد و آداب شريعت و احكام طريقت را متحمّل شود . ( فرهنگ عرفانى )

متخادم

كسى است كه هميشه به خدمت بندگان قيام كند ، و خدمت وى خالى از هواهاى نفسانى باشد ، ولى به مقام زهد نرسيده باشد . ( فرهنگ عرفانى )

متشبّه

در رديف « صوفى » و « متصوّف » ، كه هر سه طايفه اهل نجات‌اند . ( متن ترجمه )

متصوّف

مرتبه و صفتى كه « ملامتى » و « صوفى » بر آن مقدّم است . ( متن ترجمه )

متمكّن

آن صوفى است كه در يفاع احوال باشد و وثوق او در مقام تمكين . ( متن ترجمه )

متوسّط

ميان مبتدى و منتهى ، كه نفس منتهى را و وقت مبتدى را و حال متوسط را باشد . ( متن ترجمه )

مجاهد

كسى است كه نفس را به مشقّات بدنى و مخالفت با هوا و هوس وادار كند تا به