قرب
ارتفاع وسايط است ميان عبد و موجد آن . ( فرهنگ عرفانى )
قربت
از جملهء احوال است ؛ و مادام كه سالك در قرب باشد قربت نباشد . ( متن ترجمه )
قلّاش
اهل حال لاابالى و تارك علايق دنيا را گويند . ( فرهنگ عرفانى )
قلندر
مجرّد از كونين ؛ قلندرى تجريد و تفريد از كونين و دارين است . ( فرهنگ عرفانى )
قناعت
ترك آنچه در دست مردم و بخشيدن آنچه در دست خويش است . ( فرهنگ عرفانى )
قوادح
از جملهء اشارات و مقدّمات مقامات است ؛ در لغت ، كرمهايى است كه در درخت و دندان افتد و آنها را بپوساند . ( متن ترجمه )
قوّال
گوينده و خواننده در روش سماع را نامند . ( فرهنگ عرفانى )
كرامت
از خوارق عادات اولياست . ( متن ترجمه )
كشف
اطّلاع بر ماوراى حجاب است از معانى غيبى و امور خفيّه . ( فرهنگ عرفانى )
كمال ، كماليّت
منزّه بودن از صفات و آثار مادّه است ، و به كمال ذاتى و اسمائى تقسيم مىشود . ( فرهنگ عرفانى )
لطيفهء امرى
آنچه در دل بوده و محلّ آن گوشت پارهء صنوبرى است ( متن ترجمه )
لوامع
انوار ساطعه است كه لامع مىشود بر اهل بدايات از ارباب نفوس طاهره و منعكس مىشود از خيال به حسّ مشترك . ( فرهنگ عرفانى )
لوائح
با « طوالع » متقارب المعنى و كنايه از اختلاف احوال ارباب سلوك و مقامات آنان است . ( فرهنگ عرفانى )
مبتدى
كسى است كه به قوّت عزم و ارادهء خود ، در سلوك و طريق اهل اللّه درآيد و كمر خدمت در ميان بندد و آداب شريعت و احكام طريقت را متحمّل شود . ( فرهنگ عرفانى )
متخادم
كسى است كه هميشه به خدمت بندگان قيام كند ، و خدمت وى خالى از هواهاى نفسانى باشد ، ولى به مقام زهد نرسيده باشد . ( فرهنگ عرفانى )
متشبّه
در رديف « صوفى » و « متصوّف » ، كه هر سه طايفه اهل نجاتاند . ( متن ترجمه )
متصوّف
مرتبه و صفتى كه « ملامتى » و « صوفى » بر آن مقدّم است . ( متن ترجمه )
متمكّن
آن صوفى است كه در يفاع احوال باشد و وثوق او در مقام تمكين . ( متن ترجمه )
متوسّط
ميان مبتدى و منتهى ، كه نفس منتهى را و وقت مبتدى را و حال متوسط را باشد . ( متن ترجمه )
مجاهد
كسى است كه نفس را به مشقّات بدنى و مخالفت با هوا و هوس وادار كند تا به