معرفت
شناختن امور بعينه ؛ معرفت مسبوق به جهل است بر خلاف علم ، و لذا خداى را عالم گويند نه عارف . ( التّعريفات ) معرفت آن است كه از چيزى در شگفت نباشى . ( عبد الله مبارك )
مقام
در اصطلاح اهل حقيقت ، مرتبتى است از مراتب سلوك كه در تحت قدم سالك آيد و محلّ استقامت او گردد و زوال نپذيرد . مقامات كسب شدنى است . ( فرهنگ عرفانى )
مكاشفه
دون مشاهده ؛ و حضورى است كه به بيان توصيف نمىشود . ( التّعريفات )
ملامتى
اهل ملامت ، كه در رعايت معنى اخلاص و محافظت قاعدهء صدق غايت جهد مبذول دارند و در اخفاى طاعات و كتم عبادات و خيرات از نظر خلق مبالغت واجب دانند . ابو حمدون قصّار ، مؤسّس اين طريقت ، گفته است : الملامة ترك السّلامة . ( فرهنگ عرفانى )
ملكوت
عالم غيب و مختصّ به ارواح و نفوس است . ( التّعريفات )
منتهى
مرتبتى است بعد از مبتدى و متوسّط ؛ و و اصل است . ( متن ترجمه )
نفس
جوهر بخارى لطيف كه حامل نيروى حيات و حسّ و حركت ارادى است . ( التّعريفات )
نفس امّاره
مايل به طبيعت بدنيّه است و به لذّات و شهوات حسّى امر مىكند و قلب را به پستى و شرّ مىكشد . ( التّعريفات )
نفس لوّامه
به نور قلب نورانى مىشود و هرگاه به حكم جبلّت ظلمانى بدى از وى سر زند ، خود را ملامت مىكند و بازمىگردد . ( التّعريفات )
نفس مطمئنّه
به نور قلب منوّر و برهنه از صفات مذموم و متّصف به صفات حميده است .
( التّعريفات )
نهايات
( معرفت ، فنا ، بقا ، تحقيق ، تلبيس ، وجود ، تجريد ، تفريد ، جمع ، توحيد ) يكى از مقامات اهل اللّه در سير الى اللّه است . ( فرهنگ عرفانى )
وارد
چيزى از معانى غيب كه بدون تعمّد بر قلب بنده وارد مىشود . ( التّعريفات )
و اصل
از مقرّبان و سابقان كه دو طايفهاند : گروهى بعد از وصول و فنا به ارشاد خلايق مأمور مىشوند ( مشايخ ) ، و گروه ديگر را بعد از وصول و فنا به خلق رجوعى نيست ( مخدومان ) . ( فرهنگ عرفانى )
واقعه
امور غيبى است كه براى اهل خلوت آشكار شود و اگر در حضور باشد . مكاشفه گويند ، واقعه ميان نوم و يقظه باشد . ( فرهنگ عرفانى )
وجد
چيزى كه بدون تكلّف و تصنّع با قلب مصادف شده و در آن وارد مىگردد . ( التّعريفات )
ورع
اجتناب از شبهات به خاطر ترس از وقوع در محرّمات . ( التّعريفات )