نگران بودن
( نگران : منتظر ، بيننده و تأمّلكننده ، برهان قاطع ) : بايد كه او را نگرانى نباشد به شيخى ديگر . ( ص 165 )
نيّت آوردن
قصد كردن : و نيّت چنين بايد آورد كه نيّت آوردم كه نماز فريضه بر خود مباح كنم .
( ص 65 )
وتر گزاردن
نماز فرد يك ركعتى خواندن ( مقدّمة الادب ) : و چون بخواهد خفت ، وتر بگزارد و بر طهارت بخسبد ( ص 148 )
وزن ديدن
( خود را ) براى خود وزن و مقدارى قايل شدن : حقيقت مشاهده آن است كه خود را در حضرت وزنى نبيند . ( ص 15 )
وسط نگاه داشتن
ميانهروى كردن : در حالت درويشى و توانگرى وسط نگاه داشتن ( ص 114 ) ؛ مأخوذ از حديث خير الأمور اوسطها ( نهج الفصاحة ، ص 312 )
وقت شوراندن
پريشان كردن و آشفتن وقت : چون ناگاه مسافر سلام كند ، وقت ايشان بشوراند .
( ص 71 )
وهده
جاى نشيب ( مقدّمة الادب ) : در حضيض غوايت و وهدهء ضلالت و جهالت نمايد . ( ص 3 )
هامّه
ميان بالاى سر ( المرقاة ) : روزه هماى سعادت است كه بال جلال بر هامّهء احوال سالك مىگستراند . ( ص 138 )
هجوع
خفتن ( المصادر ) : پرتو حالات و . . . به سبب جوع و ترك هجوع ، ظاهر و زاهر شود .
( ص 138 )
هر دوان
هر دو ( فرهنگ معين ) : هر دوان قدح پر از خون تازه و گوشت تازه كردند . ( ص 141 )
هفو
زلّت و خطا ( المصادر ) : و ذيل عفو بر هفو وى پوشانند . ( ص 3 ) .
يد بيضا كردن
( يد بيضا ، دست سفيد ) ، كنايه از معجزه و كرامت كردن ( آنندراج ) ؛ مأخوذ از اعراف 7 / 108 : از حقوق صحبت آن است كه در بذل و ايثار با يكديگر يد بيضا نمايند .
( ص 170 )
يفاع
بلند و فراخ ( المرقاة ) : و منتهى آن باشد كه صاحب نفس باشد و متمكّن در يفاع احوال .
( ص 195 )