تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

فرجى

فراجى و فرجيّه ، قباى گشاد و بىبند ، كسانى كه اشتغالات علمى دارند به تن كنند ( فرهنگ البسه ) : مكروه است كه دست از كنار فرجى و لباچه بيرون آرد . ( ص 133 )

فظاظت

تندخويى ( مختار الصحّاح ) : مادّهء شر و بدخويى و فظاظت بكلّى منقطع شود . ( ص 54 )

فناء

برابر سراى ( المرقاة ) : در حرم مكّه نشسته بودم در فناى كعبه ، مردى بيامد . ( ص 159 )

قراضات

ج قراضه ، ريزهء زر ( مقدّمة الادب ) : سر همّت به قراضات شهوات و فترت اعمال فرونياورد . ( ص 183 )

فصب السّباق

نيى كه در انتهاى مسير مسابقهء اسب‌سوارى نصب كنند و سواران از مبدأ به اتفاق يكديگر به سوى آن اسب تازند ؛ اول كسى كه آن نى را بردارد برندهء مسابقه شناخته مىشود ( فرهنگ معين ؛ مرزبان‌نامه ، ص 5 ) : قصب السّباق از همهء اهل آفاق در ربودند . ( ص 107 )

قفس پرداختن

كنايه از قالب تهى كردن : صاحب سماع خواهد كه قفس بپردازد . ( ص 97 )

قنطار

واحد وزن در زر و سيم ، معادل 1200 اوقيه يا مساوى 120 رطل ( فرهنگ معين ) : چندان ثواب و اجرت به وى دهند كه كسى قنطارى زر به صدقه داده باشد . ( ص 163 )

قهر كردن

مغلوب ساختن ( آنندراج ) : شهوت را قهر كند به كثرت صيام . ( ص 87 )

كالوج

انگشت كوچك ( برهان قاطع ) و سنّت آن است كه از كالوج پاى راست مبدأ كند . ( ص 127 )

كوع

طرف استخوان ساق دست از سوى انگشت ابهام : شستن هر دو دست با هر دو كوع . . . ( ص 127 )

كمال المعيّت

( از المع غايت تيزهوشى و زيركى ( مقدّمة الادب ) : چون سالك به صدق نيّت و حسن سجيّت و كمال المعيّت . . . ( ص 106 )

گرفتى كردن

مؤاخذت و اعراض كردن ( برهان قاطع ) : نبايد كه اهل خانقاه به دو گرفتى كنند يا سختى نمايند . ( ص 70 )

گوشت پارهء صنوبرى

كنايه از دل : و بدين دل آن لطيفهء امرى مىخواهيم كه محلّ آن گوشت پارهء صنوبرى است . ( ص 173 )

گوشه

حلقه ، زاويهء درويشان ( فرهنگ معين ) : سجادهء صوفى گوشهء اوست . ( ص 51 )

لباچه

جامهء باز و فرجى و بالاپوش ( برهان قاطع ) : و مكروه است كه دست از كنار فرجى و لباچه بيرون آرد . ( ص 133 )

لباقت

مهارت و كاردانى ، زيرك و ترزفان ( ترزبان ) شدن ( المصادر ) : پرگوى و فراخ‌سخن مغرور به فصاحت و لباقت . . . ( ص 109 )

لجج

ج لجّه ، ژرفاى آب ( مقدّمة الادب ) : تا از مقرّ آن لجج و تيار ، درر و اسرار و لئالى غرايب معانى برآوردند . ص 191 )
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 263 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى