فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى
ابد
مدتى كه پايان آن در انديشهء آدمى نگنجد ، زمان بىانتها . ( التّعريفات )
ابدال
اولياى حق ؛ خداوند جهان را به هفت اقليم تقسيم كرد و براى هر اقليمى يكى از بندگان خاصّ خويش را برگزيد ، اين بندگان خاص را ابدال گويند .
( فرهنگ عرفانى )
اتّصال
پيوستن ؛ و در اصطلاح ، نهايت جملهء احوال شريفهء اتّصال محبّ به محبوب است .
( فرهنگ عرفانى )
اثبات
در مقابل محو ، و مقصود از آن اثبات بقاى حق به فناى صفات بشرى است . ( فرهنگ عرفانى )
احديّت
اسم آن مرتبهء ذات است كه آنجا اعتبار اطلاق ذات نمايند . ( فرهنگ عرفانى )
احسان
نيكى در مقابل بدى ؛ و از جملهء مكارم اخلاق است ، و عبارت است از كمال عبوديّت خالصا لوجه اللّه . ( فرهنگ عرفانى )
احوال
كيفيّاتى كه در صوفى پيدا مىشود ، موهبتى است از طرف حق ؛ احوال چون برق است و در ذى الحال ثابت نيست ، و اگر ثابت ماند ، حديث نفس است . ( فرهنگ عرفانى )
اختيار
آن است كه صوفى به عنايت ازلى اختيار حق را بر اختيار خويش برگزيند . ( فرهنگ عرفانى )
اخلاص
رهايى قلب از شوايب كدورات است و كار مخلصان حق را گويند . ( التّعريفات )
اخوان الصّفا
ياران پاكدل و دوستان راستين . ( فرهنگ عرفانى )
ادب
معرفتى كه بدان از همهء خطاها احتراز مىشود . ( التّعريفات )
ارادت
طلب غذاى روح است به وسيلهء قلب از طيب نفس و اقبال و رضا نسبت به اوامر حق تعالى . ( التّعريفات )
اربعينيّات
اوراد و عباداتى كه صوفيان در مدت چهل شبانهروز بدان اقدام كنند . ( فرهنگ