دليل كردن
دلالت كردن : اين حديث دليل مىكند بر اينكه . . . ( ص 80 )
دماميل
ج دمّل ، زخم ( مقدّمة الادب ) : و السّماء و . . . بخواند تا از دماميل و دردها امان يابد .
( ص 162 )
دور باش
نيزهء دو شاخهء مرصّع كه پيشاپيش شاهان مىبردند ( آنندراج ) : و به دور باش غيرت ، اوباش غيريّت دور كند . ( ص 189 )
دوسانيدن
چسباندن ( آنندراج ) : . . . و خويشتن را به دو مىدوسانيد . ( ص 116 )
دهنيافه
دهندره ، خميازه : هفت چيز در نماز از شيطان است . . . و دهنيافه . ( ص 136 )
ديگر
بار ديگر ، باز ( برهان قاطع ) : ديگر او را پيغام داد و گفت : . . . ( ص 49 )
ديوبردگان
( مركّب اضافى مقلوب ) ، بردگان شيطان ، شيطان ، ديو ( مقدّمة الادب ) : ديو و ديو بردگان او را به اسيرى برند . ( ص 165 )
ذات الجنب
ورم حادّى كه در حوالى سينه به هم رسد ( حواشى الأبنية عن حقايق الادويه ) : دل در خفقان آيد و ذات الجنب طلبش بگيرد . ( ص 14 )
ذرايع
ج ذريعه ، وسيله ، ( المرقاة و منتهى الارب ) : به واسطهء آن ذرايع اكيد و شوافع حميد از سمت شبهت و وصمت ريبت محروس و محفوظ بماندند . ( ص 52 )
راويه
مشك آب ( مقدّمة الأدب ) : راويهها پر كردند و وضو ساختند ( ص 69 )
رجوليّت
مردانگى ، جوانمردى ( فرهنگ معين ) : چون ايشان به خرد شامل و . . . اين رجوليّت ظاهر كردند . ( ص 47 )
رخصت
جائز داشتن ، آسان گرفتن ( آنندراج ) : اگر من در بعضى امور رخصتى جائز دارم . . . شما با من چگونه باشيد ؟ ( ص 53 )
رشاشة
آنچه از آب و اشك و خون ترشح كند ، نم ( مختار الصحّاح ) : و از رشاشهء بول احتراز كند ( ص 125 )
رغايب
ج رغيبه ، مال گرانبها ( مقدّمة الادب ) : غرايب رغايب روشنايى چشم ايشان دربار دارد .
( ص 138 )
رفيقى كردن
دوستى كردن و رفاقت : گاهگاه راحتى به نفس مىرساند و با او رفيقى مىكند .
( ص 51 )
رقيت
افسون ( المرقاة ) : حريص باشد به رقيت و افسون و معالجهء آن ( ص 44 ) .
ركوه
مشك چرمى كوچك ، آبخورى كوچك : رسول - عليه السلام - دست مبارك در ميان ركوه نهاد و آب از ميان انگشتان وى بزاييد همچنانكه از چشمه بيرون آيد . ( ص 68 )
رنگپوش
رنگ : ژندهاى كه درويشان پوشند ( برهان قاطع ) ، ژندهپوش : شرح اوضار و اوزار