رنگپوشان و مدّعيان بسيار است . ( ص 96 )
روائب
ج رائبة ، تهمت ( مختار الصحّاح ) : از شوايب طلب و روايب سؤال مصفّى بود . ( ص 78 )
روى خلق در خود كردن
جلب نظر مردم كردن : هر كس كه طلب علم كند از بهر تفاخر . . . يا از بهر آنكه روى خلق در خود كند ، بوى بهشت نشنود . ( ص 118 )
زلفت
قربت و منزلت و پارهاى از شب ، ( مختار الصحّاح و مقدمة الادب ) ؛ در اينجا معنى اوّل متناسب است : و به زينت اين وسيلت و حيلت اين زلفت آراسته كرد . ( ص 26 )
زور
زبر ، بالا : ( فرهنگ معين ) : سنّت آن است كه زور موزه مسح كند . ( ص 65 )
ساخته شدن
آماده شدن ( فرهنگ معين ) : رسول - صلعم - جنگ كردن را با ايشان ساخته شد .
( ص 177 )
سبك پشت
بىزن و فرزند : بعد از هجرت به مدّت دويست سال بهترين امّت من شخصى باشد سبكپشت . ( ص 87 ) مأخوذ از حديث خيركم بعد المائتين رجل خفيف الظّهر .
سبكسارى
سبكسرى ، خوارى ( آنندراج ) : و مثل نفس در سبكسارى به گوى زدهاند . ( ص 175 )
سخت كردن
بستن و محكم كردن و استوار ساختن ( فرهنگ معين ) : دست چپ از زيربغل راست بيرون كند و راويه به جانب چپ سخت كند . ( ص 69 )
سرخاره
سوزن زرين كه زنان در مقنعه زنند ( آنندراج ) : آيينه و سرمهدان و سرخاره و مسواك و شانه ( ص 68 )
سفره كشيدن
( كشيدن : منبسط كردن ) ، : سفره گشودن و گستردن ( برهان قاطع ، حاشيه ) چون شيخ با اصحاب حاضر شدند ، سفره كشيدند . ( ص 110 )
سكوره
كاسهء گلى ( آنندراج ) : بعد از آن هر دو سكوره ناپديد شد ( ص 79 )
سواد العين
سياهى چشم ، مردم چشم : سواد العين به قوّت بود ( ص 179 )
سيكى
ثلث ، يك سوم ( آنندراج ) : اگر از طعام خوردن بسيار ناچار است ، سيكى طعام را و سيكى آب را و سيكى نفس را . ( ص 139 )
شبابه
شباب ، نام پرده و سازى از موسيقى ( آنندراج ) : امّا دف و شبابه ، اگرچه در مذهب شافعى - رض - جائز است ، ترك آن اولىتر است . ( ص 91 )
شروع كردن
اقدام كردن ، آغاز كردن ( فرهنگ معين ) : به سبب وجه تعيّش ايشان ، در كارها شروع كند كه موجب هلاك وى باشد . ( ص 88 )
شكم زدن
شكمباره بودن : جملگى همّت و نهمت ايشان شكم زدن باشد . ( ص 166 )
شمارگاه
جاى محاسبه ، موقف قيامت ( لغتنامه ) : و دوستى آخرت و ترس حساب و شمارگاه . . . ( ص 108 )
شوافع
ج شافعه ، خواهشگر ( منتهى الأرب ) : آن ذرايع اكيد و شوافع حميد . . . ( ص 52 )