تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و حيض مردان خوانند . ( ص 85 )

خاطف

رباينده ، تيرى كه بسرعت به سوى هدف رود ( المصادر و مختار الصحّاح ) : و وقت همچون شمشير بران باشد و برق خاطف . ( 194 )

خرقه انداختن

خرقه بخشيدن ، ( آنندراج ) : در آن وقت كه كعب بن زهير - رض - آن قصيده كه در مدح رسول - عللم - انشا كرده بود رسول - عللم - خرقهء مبارك به دو انداخت . ( ص 96 )

خريطه

كيسه ( المرقاة ) : و سجّاده دو تا بيفكنند و خريطه به دست راست گيرند . ( ص 69 )

خروج كردن

دست كشيدن ، به دشمنى برخاستن ( فرهنگ معين ) : توبت من قبول نباشد تا آنگاه كه از جملهء مال خروج كنم . ( ص 56 )

خطبت

خواستگارى ( المصادر ) : بكلّى بيخ تزويج و خطبت از اندرون وى مستأصل شود . ( ص 87 )

خلطاء

ج خليط ، كميژه ، آميزگار . ( المرقاة ) ، انباز ( لغت‌نامه ) : و از كثرت خلطا و مجالست ايشان احتراز كردن . ( ص 197 )

خليع العذار

رها كرده افسار ، كنايه از كسى كه نافرمانى و عصيان در پيش گيرد و پردهء شرم و آزرم را از پيش ديده به يك‌سو افكند . ( مقدمة الادب و حواشى نفثة المصدور ، ص 423 ) : شخصى بود

خليع العذار

روزگار در تعاطى معاصى به سر آورده . ( ص 76 )

خيو

( به فتح اوّل و ضمّ ثانى هم آمده است ) آب دهان ( برهان قاطع ) : اگر خيو بيندازد مگس بر آن ننشيند . ( ص 105 )

دار القرار

سراى آرامش ، جهان جاويد ( فرهنگ معين و آنندراج ) ؛ مأخوذ از سورهء غافر 40 : 39 ؛ يكى از هشت بهشت ( خلد - دارالسلام ، دار القرار ، جنّت عدن ، جنّت المأوى ، جنت النّعيم ، علّيين ، فردوس ) : و به دار القرار خود ترقى كند ( ص 167 )

درارى

( ج درّى ) ستارهء بزرگ و درخشان ( المرقاة ) : اهل صحبت ، درّ درياى معرفت و درارى ملك حقيقت‌اند . ( ص 170 )

دستبرد

غلبه ، توانايى ، هنر در نبرد ، ضرب شست ( لغت‌نامه ) : مرا دستبردى نباشد به جماعتى كه مخالفت هواى نفس كند . ( ص 197 )

دستبرد نمودن

كار نمايان كردن ( برهان قاطع ) : در اين باب تصانيف بسيار ساخته . . . و هر يك به قدر فهم خود دستبردها نموده‌اند . ( ص 169 ) من كه در طريق نثر اين دستبرد توانم نمود ، اگر زحمت نظم در ميان نياوردم ، دانم كه خاطر اشرف نپيچد . ( منشآت خاقانى ، ص 33 )

دليرى كردن

گستاخى و بىرسمى كردن ، جسارت ( فرهنگ معين ) : اوّل به متعدى و مبدأكننده گويند : چرا اين دليرى كردى ؟ ( ص 54 )