تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
تعالى :
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها .
( مريم 19 : 71 )

تعاطى

تعمّق در چيزى و فرا گرفتن ( البلغه ) : روزگار در تعاطى معاصى بسر آورده . ( ص 76 )

تلعثم

نيك نگريستن ( المرقاة ) : بىتلعثمى و درنگى در عطا و موهبت بر او گشايد . ( ص 73 )

ثفل

تفاله ، ما سفل من كلّ شىء ( مختار الصحّاح ) : و انقسام خون و ثفل كه در ميان سرگين و خون بيرون مىآيد . ( ص 143 )

جامه در پاى كشيدن

جامه پوشيدن و در پاى كردن ( آنندراج ) : هر كس كه از سر كبر جامه در پاى كشد ، از نظر حق تعالى بيفتد . ( ص 146 )

جزع

مهرهء يمانى سياه و سفيد ، كنايه از چشم ( المرقاة و فرهنگ معين ) : بر مثال جزع در جزع آمدند . ( ص 153 )

جفا گفتن

دشنام و ناسزا گفتن : از مدارات رسول ( صلعم ) آن بود كه هرگز هيچ كس را جفا نگفتى . ( ص 112 )

جلباب

پيراهن و چادر زنان ، ملحفه ( فرهنگ البسهء مسلمانان ) : فقر ، لباس پيغامبران است و جلباب صالحان . ( ص 185 )

جهد المقل

كوششى كه در حدّ تحمّل مرد درويش و نيازمند است : و در خدمت ايشان بذل المجهود و جهد المقلّ به جاى مىآورد . ( ص 52 ) ( مأخوذ از حديث نبوى افضل الصّدقة جهد المقلّ . حواشى نفثة المصدور ، ص 405 )

باز گرفتن

( چراغ ) برداشتن ( چراغ ) : و چراغ بازگير و آن طعام به جملگى پيش مهمان حاضر كن تا مهمان به نور چراغ طعام بيند . ( ص 113 )

چشم برآمدن

چشم به . . . افتادن : چشم بر ايّوب بر آن آمد نفس او بازخواستى كرد . ( ص 84 )

حافّين

ج حافّ ، گرداگرد آينده چيزى را ( المصادر ) : ترك تدبير و اختيار مقام حملهء عرش حافّين و صافّين است . ( ص 196 )

حاقن

آنكه گميز او را به شدّت و شتاب گرفته باشد ( مختار الصحّاح و آنندراج ) . او گفت : من حاقنم ، بدين حجّت از پيش او برخاست ( ص 197 )

حبّة القلب

دانهء دل ، ميان دل ( مقدّمة الادب ) : حبّة القلب او ، منزل محبّت خاص شود . ( ص 59 )

حجر

دامن و كنار ( المرقاة ) : نفس را در قيد مجاهدت و حجر ذوبان بماندى . ( ص 63 )

حكومات ( ج حكومت )

به جاى اوامر و احكام : به ظاهر و باطن تسليم حكومات رسول - صلعم - شدن ( ص 42 )

حلفا

گياه خشك ( المرقاة ) : بر مثال آنكه آتش در حلفا افتد و برافروزد . ( ص 105 )

حيض مردان

حيض الرجال ، كنايه از افترا و دروغ و غيبت ( آنندراج ) : زن خواستن و . . . حدث
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 258 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى