( ص 122 )
باز كردن ( وضو )
تجديد ( وضو ) به اشارت مرا گفت : تجديد وضوى من باز كن . ( ص 22 )
بالايى كردن
برترى كردن ( آنندراج ) : وى را گفتى : ترا نرسد كه بالايى كنى . ( ص 67 )
بام
مخفّف بامداد ( آنندراج ) : رسول - صلعم - گفت : هر شام و بام بقعهها از يكديگر سؤال كنند . ( ص 48 )
به اقامت رساندن
انجام دادن ، برپاىداشتن : خدمتهاى شايسته . . . و سعيهاى بايسته به اقامت رسانيده . ( ص 95 )
بذل المجهود
به كار بردن كوشش ، اجتهاد ( مختار الصحّاح ) : و در خدمت ايشان بذل المجهود و جهد المقلّ به جاى آورد . ( ص 52 )
برادرى افكندن
برادرى كردن ، دامنهء اخوّت گستردن ( آنندراج ) : من خضرم . آمدهام تا بر تو سلام كنم و با تو برادرى افكنم . ( ص 159 )
بسالت
دليرى كردن و تن به مرگ دادن ( المنجد ) : بر بساط انبساط بسالت و عصيان و نافرمانى - حق تعالى - مقيم شوند . ( ص 32 )
به طاقت رسيدن
طاقت طاق شدن . هر آنگاه كه فقير به طاقت رسد و نفس ضعيف شود . . .
( ص 76 )
بطش كردن
سرزنش كردن و سخت گرفتن و حمله كردن ( آنندراج ) : اصحاب او را بطش كردند و در مخاطبت با او عنفى نمودند . ( ص 72 )
به كار آمدن
مفيد افتادن ( آنندراج ) : و آن كند كه او را در آن عالم به كار آيد . ( ص 174 )
به كار بردن
مصرف كردن : طعامى بخواست و ما آن را به كار برديم . ( ص 83 )
پاسخ كردن
جواب گفتن . همه خاموش بودند و هيچ كس پاسخ نكرد . ( ص 41 )
فرا خود گرفتن ( پاى )
جمع كردن ( پاى ) : پاى فرا خود گرفتم و نذرى بكردم . ( ص 121 )
پشت راست داشتن
زنده ماندن ، از سختى و صعوبت رهايى يافتن ( فرهنگ معين ) : پسر آدم را از طعام آن قدر كفايت است كه . . . و پشت او راست مىدارد . ( ص 139 )
پيدا آمدن
ظاهر شدن ( فرهنگ معين ) : بايد كه از ميانهء هر دو يكى به نرمى و خوشخويى پيدا آيد .
( ص 54 )
پيشرو
قطب ، امير ، امام ، مقتدا ( آنندراج ) : و در اصطلاح صوفيان ، مقدّم پيشرو خوانند . ( ص 66 ) ( الّذى يسمّيه الصّوفيّة « پيشرو » و هو الامير . عوارف ، ص 133 )
پيش گرفتن
عمل كردن ، آغاز كردن ( فرهنگ معين ) : زن بدان ترتيب كه شوهر تقرير كرده بود ، پيش گرفت . ( ص 113 )
تحلّه
كفّاره ، التّحلّة ما كفّر به ( مختار الصّحاح و لسان العرب ) : تحلّهء قسم قدم را رود كه قال اللّه