برخى از لغات و تركيبات
آستين در نورديدن
آستين بالا زدن ، پيچيدن ( برهان قاطع ) : موزه برگيرند پس آستين درنوردند .
( ص 69 )
آه زدن
آه كشيدن : مجروحى ديگر آهى بزد گفت : به دو ده . ( ص 113 ) . حافظ گويد :
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد * / شعرى بخوان كه با او رطل گران توان زد .
آهيّا شراهيّا
يا حىّ يا قيوم ( آنند راج ) . اين عبارت ، كه در ضمن ادعيه خوانده مىشود ، در
قاموس المحيط
به صورت اهيا شراهيّا ( ازل الّذى لم يزل ) و در قاموس كتاب مقدّس كلمهء اول به صورت اهيّة ( واجب الوجود ) ضبط شده است . به قول مؤلّف مجمل التواريخ و القصص ( ص 186 ) ، اسمى از اسماء جلاله است كه خداوند آن را به ابراهيم ( ع ) ، و ابراهيم ( ع ) به ديگران آموخت : يا مكوّن لكلّ كون آهيّا شراهيا . ( ص 157 )
آيندگان
ابن السبيل و درماندگان : فقرا و آيندگان محتاج آن باشند . ( ص 40 )
احتباس
باز داشتن و بازداشته شدن . بخل و حسد ( المصادر ، المرقاة ) : از اندرون ، قصور و احتباس دور مىبايد كرد . ( ص 42 )
ادونى اصباوت
ادونى : خدا ، خالق ( قاموس كتاب مقدّس ) الصّبأوت و الصّبأووت ، جمع صبئ عبرانى و به معنى جمال ( المنجد ) : آهيّا شراهيّا ادونى اصباوت ( ص 157 و عوارف ص 386 )
از راه افتادن
منحرف شدن ، سقوط كردن ( فرهنگ معين ) : بسيار كس در اين مقام از راه بيفتاده باشد . ( ص 60 )
از نماز بيرون شدن
از نماز فارغ شدن : نيّت بيرون شدن از نماز كند ، از جانب راست سلام باز دهد . ( ص 68 )
اصقاع
ج صقع ، ناحيه و بخش ( مختار الصحّاح ) : اين بيوت جمله بقاع اصقاع زمين است .
( ص 47 )
اضافت كردن ( با خود )
نسبت دادن ( به خود ) : از بهر آن حق - تعالى - اضافت روزه با خود كرده است كه . . . ( ص 138 )