آبى كه حيات همه عالم تو دهى * نورى كه زمين و آسمان از تو خوش است
قولهم فى الرّضاء : حارث - رحمه - گفت : رضا ، سكون دل است تحت جريان حكم قضاى آسمانى . ذو النّون - رحمه - گفت : رضا ، شادى دل است به تلخى حكم قضا . ابو تراب - رحمه - گفت : راضى نباشد آنكس كه در دل او اندكمايه محبّت دنيا باشد . و مرتضى على - رض - گفت : هر كس كه مقيم بساط رضا شد ، از حق تعالى هيچ چيز به كراهيّت ندارد . و ورد وقتش اين بود بيت :
فداى نام تو بادا دل پرآتش من * اسير ياد تو بادا تن ستمكش من
اگر چه عيش رهى بىتو سخت ناخوش بود * سماع نام تو ، خوش كرد عيش ناخوش من
شيخ - رحمه - گفت : مقام رضا ، آنگه حاصل شود كه دل منشرح شود . و انشراح دل از نور يقين تولّد كند . و از نور يقين بصيرت دل تولّد كند . و از بصيرت دل ، رضا . [ و چون ] محبّت حاصل شود ، هر فعل كه از محبوب به وى رسد در موقع رضا و احماد افتد .
و كلّ ما فعل المحبوب محبوب . و شيخ نجم الدّين - قد - ازين معنى گفته است :
اى دل ! اگرت رضاى دل بر بايد * آن بايد كرد و گفت ، كو فرمايد
گر گويد : خونگرِى ، مگو كز چه سبب * ور گويد : جان بده ، مگو كى بايد « * »
باب شصت و يكم در بيان احوال [ و ] شرح آن
قال رسول اللّه - صلعم : « ثلاث من كنّ فيه وجد بهنّ حلاوة الأيمان ، من كان اللّه و رسوله احبّ اليه ممّا سواهما و من احبّ عبدا لا يحبّه الّا اللّه . و من يكره ان يعود فى الكفر بعد ان انقذه اللّه منه ، كما يكره ان يلقى النّار » « * * » رسول - صلعم - گفت : سه خصلت است كه چون در يك دل جمع شود ، شيرينى دل و لذّت و حلاوت شريعت بيابد : اوّل آنكه در صميم سينه و سويداى دل و حريم خاطر او ، مهر خداى و رسول چنان سر به مهر باشد كه بر محبّت همه وجود بيفزايد .
دوّم آنكه بندهء مؤمن برادر مسلمان دوست گيرد . دوستى كه از براى تقرّب به حق باشد نه براى تعصّب خلق . سوّم آنكه از ورطهء كفر چنان گريزد كه از آتش سوزان . و آن خوشتر دارد كه در آتش جاى گيرد از آنكه كفر در دل او جاى گيرد . و رسول - صلعم - به دعا از حضرت عزّت خواسته است كه ، خدايا ! محبّت تو به من دوستتر گردان از سمع و بصر و اهل و مال و آب سرد .
هامش
( * ) در مرصاد ص 135 اين مصراع را به صورت : ور گويد جان بده مگو چون شايد . نوشتهاند .
( * * ) جامع الصغير ج 1 ص 231 .