تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
قولهم فى الصّبر : گفته‌اند : هر چيزى را جوهرى است و جوهر انسان عقل است ، و جوهر عقل صبر است ، و علم و صبر متعلّق‌اند به يكديگر ، چنان كه روح و جسد به هم . و ترقّى روح به صبر و علم باشد . و هبوط ، به مهاجرت و مفارقت ايشان . قال النبىّ - عللم - : « العقل ثلاثة اجزاء جزء معرفة اللّه ، و جزء طاعة اللّه ، و جزء الصّبر عن معصية اللّه تعالى » ابو الحسن سالم - رحمه - گفت : صابران سه گروهند : متصبّر و صابر و صبّار . متصبّر آن باشد كه چون بلائى روى به دو نهد ، يك‌بار صبر كند و يك‌بار جزع . و صابر آن باشد كه در بلا صبر كند ، و به زبان حكايت شكايت آن نكند . و صبّار آن باشد كه ، بر جملهء بلاها و مصائب چندان صبر كند كه ، صبر از او استغاثت خواهد و جزع كند . صبر ، نيك ستوده است در همه احوال ، الّا بر جمال جلال حضرت عزّت ، چنان كه شاعر گويد بيت :
فما الصّبر عن وجه جميل منحته * هواى اذا فارقته بجميل
بيت :
كس نيست چو من خسته و زار افتاده * وز كردهء خود ، ز چشم يار افتاده
عشق آمده ، صبر رفته ، درد افزوده * خر جسته ، رسن گسسته ، بار افتاده
قولهم فى الفقر : نورى - قد - گفت : فقير آنست كه در حال نايافت خوش‌دل بود . و چون بيابد ايثار كند . ابراهيم خواص گفته است : فقر ، لباس پيغامبران است و جلباب صالحان و رداى اهل شرف . سهل - رحمه - گفت : فقير آنست كه او را حاجتى نباشد با حضرت عزّت . معنى اين كلمه در پارسى به نظم گفته‌اند . بيت :
بشستم تختهء هستى ، سر عالم نمىدارم * دريدم پردهء خونى ، دل آدم نمىدارم
مرا چون دايهء قدسى به شير مهر پرورده است * ملامت كى بود بر من ، كه برگ غم نمىدارم
چنان در نيستى غرقم ، كه معشوقم همىگويد : * بيا با ما دمى بنشين ، سر او هم نمىدارم
قولهم فى الشّكر : [ قال رسول - اللّه - صلعم - : « من ابتلى فصبر ، و اعطى فشكر ، و ظلم فاستغفر . قيل : فما باله ؟ قال : اولئك لهم الأمن و هم مهتدون » « * » يعنى : هر كس كه در بلا صابر بود و در نعمت شاكر بود . و چون بر او ظلم كنند ، غافر و ساتر بود . از جملهء مسعودان و مقبولان حضرت عزّت بود . و در خبر است كه فاضل‌ترين ذكرى ، گفتن لا إله الّا اللّه است . و فاضل‌ترين دعائى الحمد للّه گفتن است . و در تفسير :
وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً
« * * » گفته‌اند : نعمت ظاهر عافيت است و توانگرى . و نعمت باطن بلا است و فقر . شيخ - رض - گفت : حقيقت شكر آنست كه هرچه بر او رود از آسايش و راحت و شدّت و مكروه شاكر باشد . بلكه لذّت او در
هامش
( * ) جامع الصغير ج 2 ص 270 . ( * * ) لقمان / 31 : 20 .